حمد و ثنا خالق فصلها را که طلوع زیبایی را برای بهرهمندی و لذت بندگان و غروبش را برای عزت آنان آفرید.
درختی که در بهار شکوفههای رنگارنگ میدهد و جوانه زدن برگهای نورسته روی شاخههایش را به نظاره مینشیند و در ...
علم، چراغ راه انسان است که دروازهای به سوی شناخت حقیقت در برابر دیدگانش میگشاید و اگر در جایگاه خود قرار گیرد و حجاب نگردد، میتواند انسان را به خداشناسی و درک عظمت خالق برساند و دقت و ظرافت دستان لایزال الهی را در کائنات یادآور شود.
اگر پدیدههای علمی را با دیدی دیگر بنگریم، میتوان به ارتباط ظریف و هنرمندانه آنها با درون انسان پی برد. به فرموده امام خمینی(س) انسان نسخة کوچکی از عالم کبیر است و تمام کائنات در وجودش مشهود میباشد.
از آنجا که زیبایی و درخشش زیورآلات بیش از هر چیز توجه انسان را به خود جلب مینماید، بر آن شدیم تا چگونگی ساخت الماس را که سرآمد سنگهای قیمتی است مورد بررسی قرار دهیم. سپس شباهتهای آن را با انسانهایی که گوهر وجودی خود را با حساسیت و دقت در آزمایشگاه بندگی، پرداخته و عیار آن را با خلوص نیت و تسلیم بالا بردهاند، بیان کنیم.
غفلت، روح آدمی را میآزارد و دل ، خسته از تمام کثرات و دیدن آنچه ظلمت است به درد میآید. در پی درمانی است که این تشویش هزار رنگ را سامانی دهد و در بادیه حیرت زای بیقراری، قراری یابد.
قراری نه از جنس زمین، بلکه از جنس آسمان...
شبهای مهتابی
حمد و سپاس خداوندی را که شب را به زیبایی و شکوه آفرید تا سیری سبک برای سالکانش فراهم آورد. شب لباس روز است که همه جا را در سیطره سیاهی فرو میبرد و اینسان زشتیها را میپوشاند و زیباییهای آسمان را جلوه میبخشد و حس آرامش و لطایف طبعش را در نظر ناظران تجلی میبخشد. نسیم شبانه، روح خفته را نهیب می زند و سازها را کوک می کند تا به سوزی بنوازند و آهی جانسوز را به ابریشم بها قبول می نماید. روحی که باردار و پینه بسته از عقدهها و ملالهای روزانه است، در شب بار مینهد و پیله تن را ترک می کند. مگر نه اینکه لازمه پرواز، زدودن بارهای اضافی است! شب پرده های خمودگی و کسالت روزانه را از چهره جان برمیگیرد و روح پالایش شده را به همراه خود عروج میدهد. شب هنگام راههای آسمان باز است. حکایتی کهن از گریه ها و نجواهای عاشقان با او از دیرباز بوده و هست. هنگام روز، جسم، روح را حمل میکند ولکن در شب روح، مرزها را میشکند و به حد بلوغ و استعدادش بسان پرندهای اوج میگیرد. پرواز شبانه نیاز به دیدن ندارد، مرکبش میتواند روحی باشد سوار بر نسیمهای شبانه، فقط کافی است شمیم دلنواز شب، روح را بیدار کند؛ روحی سرگردان بین روز و شب. روز با همه فریبایی ها و شب با حقیقت سوزناک افول روشنایی ها و دلرباییها. شب زمان آشتی با آسمان و به دنبال نور بودن در ظلمات است. شب همه چیز را می پوشاند جز ماه را که نور حقیقیاش در شب جلوه میکند. نور مهتاب همه جلوههای روز را که همچون فانوس سوسو میزنند، خاموش میکند و به راستی که مهتاب، سلطان آسمان شب است. به شب اطمینان دارم و به صداقتش همچون زمان کودکی که دست به چادر سیاه مادر، پیرو او بودم و به مهرش امیدوار. حال دست به چادر سیاه شب گره زده و نگران، طالب نور مهتابم. ای ماه! ای که نهایت سراجها در سفره آسمانی! نورانیت و روحانیت خود را شامل حال عاشقان گردان و در نهایت ظلمات شبانه با پرتو خویش منورمان ساز و سروشی را برای رسیدن به صبح امید به گوشمان بنواز تا طلوع صبح با زایش روح قرین باشد.

زندگینامه
برگرفته از کتاب «زن طائر فردوس یا ساحر دوزخ»
اکنون که با ره توشه ای از تجارب 27 ساله خود در تشکیل واداره جلسه معنوی « فروغ محفل روح الله» به تعلیم و تربیت روحانی جوانان شیفته معنا همت گمارده ام و هر چند در این راه رنجهای بسیار و مشقّتهای طاقت فرسایی را از سوی افراد دور و نزدیک متحمل گشته ام، به ویژه بی وفایی برخی از بستگان و شاگردان گریزپایی که سالهایی مدید به همراه همسر فداکارم برای رشد علمی و معنوی آنها صادقانه تلاش نمودم، اما همچنان با امید به پروردگار کریمم و بهره مندی از صبر و استقامت فراوان به کوشش خود ادامه دادم و در این حال ، با عنایت به جایگاه والای قلم در اندیشه نورانی حضرات معصومین(ع) که فرموده اند« اول ما خلق الله القلم»شاگردان صدیق و عارف خود را به نورانیت قلم نایل نمود تا همچون اختران آسمانی در گستره تاریخ بدرخشند. و اینک...
گلبانگ مهتاب(برگرفته از کتاب زن طائر فردوس یا ساحر دوزخ) به فضل خداوند والطاف رب العالمین وبه میمنت هفت وادی عشق وعرفان ،کتاب حاضررادر هفت باب به شکرانه ایام برخورداری از شهد سکرستان جمال پدر آسمانی ام،باخامه عشق ومعرفت به رشته تحریر در آورده واین گونه حدیث مهرو دلدادگی رادرساحت مقدس او نجوامی کنم.
شریف آبادی را به دوستان و عاشقان معارف امام خمینی(س)
تبریک عرض مینماییم
پرتوی از جمال روح الله
مطالبی که در این اثر به سه زبان : فارسی ، عربی و انگلیسی عرضه
شده ،شامل چهل عبارت – از باب تمیّن و تبرّک – برگرفته از سخنان
عارفانه و کلمات حکیمانه استاد یعقوب قمری شریف آبادی درباره منزلت
روحانی و مقام معنوی امام خمینی(س) است که بیانی نغز و اشارتی
لطیف وبا الهام از آیات الهی و روایات اسلامی درصدد پرده گشایی از
زوایای پنهان جلال رحمانی و جمال رحیمی حضرت امام (س) است.
«سیمای خورشید در آیینه مقالات» به قلم چهل تن از شاگردان ارادتمندان هنرمند متعهّد و نویسنده صاحبدل ، استاد یعقوب قمری شریف آبادی نویسندگان این اثر که از اعضای جلسه علمی و معنوی«فروغ محفل روح اللّه»هستند، مفتخرند که سالیان متمادی در پرتو ارشاد و راهنمایی های استاد معنوی خویش در مسیر تحقق آرمان های متعالی امام ، انقلاب و رهبری با قلم و بیان متعهّدانه گام برداشته و تا کنون دهها کتاب، هزاران مقاله و چندین عنوان نشریه فرهنگی ، اجتماعی و معنوی را به جوامع اسلامی عرضه داشته اند و هم اینک به خجستگی تقارن انتشار این کتاب با سی امین سالگرد پیروزی انقلاب و نیز سی امین سالگشت تشکیل «فروغ محفل روح اللّه» به خواست خدا امید میرود که این حرکت فرخنده تا نیل به اهداف والا و حقیقت مقدس آن خورشید روشنی بخش ولایت «حضرت روح اللّه(س) » تداوم یابد.
بر دلهایی که لطافتشان به زردی گراییده، بر نسیانزدگان اصل، بر منتظران طهارت، بر بذرهایی که در دل خاک محبوس شده و تمنای رهایی از زندان را دارند، نیاز آنان به شکوفایی، با همراهی تو برآورده میشود، پس در گوش زمین، موسیقی حیات را بنواز.
ببار تا از زلال اشکهای سیمابگونهات، حیات آمیخته با محبت و سخاوتمندی در رگهای هستی جاری شود و به شوق پذیرش قطرات بیرنگت، زمین بیجان، به بهاری رنگارنگ آراسته گردد.
دیدگان مستمندان خاک، به سوی تو نگران است و زمین، عطشناک و منتظر نزول توست تا خلعت خضراء بر طبیعت آنان بپوشانی.
سوگند به قداستت که همه جا را در سیطره جمال و جلال خود فرا گرفته و سوگند به خوان اکرامی که با قدوم مبارکت گسترانیدهای ، زمین به افتخار میزبانی تو، بزمی شورانگیز به پا ساخته و قوس و قزح در انتظار اجازت توست تا حجاب از ابروان هفترنگش برگیرد و بلبلان و چکاوکان را به نغمهسرایی و پروانگان را به رامشگری در باغ فرا خواند.
ببار که سوزسرمای زمستانی، شلاق تیزباد را به یاری گرفته، ثمرات و شکوه آنان را به یغما برده و شولای عریانی بر قامتشان پوشانیده، غرور به تاراج رفته اورا بین، آذرخش را امر کن تا روزنهای در عرصه آسمان گشوده و آمدنت را مژده دهد.
ببار باران! هر آنکه از هراس تازیانههای سرما به خوابی سنگین فرو رفته،با لطافت نوازشهای خود بیدار نما و با زلال جان شیرینت، کام خشکیدهاش را نوید هستی بخش.
از آسمان پاک بر روسیاهی زمین ببار، بر خیانتی که در امانت و کفرانی که در نعمت نمود. ببار و گره از بغض سنگینت بگشا، تا پلیدی زمین را طهارت دیگر باره بخشی.
ای مقدس! به چشمان زمین عنایتی فرما و طهارتی در جان او به ودیعه بسپار و شرافتی عطایش فرما تا پذیرای قدیسهای چون تو باشد.
بسم رب العرش العظیم
عصری که در آن زندگی میکنیم ازلحاظ بهروری و امکانات، از کیفیت بالایی برخورداراست . ارتباطات به حدی چشمگیر شده که در چشم به همزدنی میتوان به کمک اینترنت از کل ملک خاکی اطلاعات کسب نمود، ماهوارهها و فضاپیماها به وسیله علم به خدمت بشر درآمده ، ارتباطات را نزدیک ساختهاند.
به فرموده استاد گرامی جناب آقای یعقوب قمری شریفآبادی نویسنده کتاب ارزشمند زن طائر فردوس و ساحر دوزخ : "اگر بهشت را صرفاً سبزه زار، درختان و جوی آب روان ببینیم و به زیباییهای ظاهری بسنده کنیم، در دنیا این بهشت مهیاست"
به راستی چرا انسان با وجود این همه نعمتهای خدادادی، روز به روز تنزل میکند.خستگی روحی، افسردگی،معضلات اجتماعی از قبیل: خودکشی ،فرار جوانان از منزل ، طلاق و...نشانگرضعف انسان و نارضایتی از شرایط میباشد.
گر نیک بنگریم امروه انسان با معنویات و عالم غیب ، بیگانه شده و دیواری محکم بین معنویات و زندگی مادی برقرار نموده ، اوبه هر نیرو و اندیشهای متوسل شده، و به هرفروتری دل میبندد، چون جستجوگری او در مادیات است واین توجهات ، نیاز حقیقی او را در فطرت متعالیاش برآورده نمیسازد.
به جاست تا فرصت مهیاست ، با بهرهگیری ازآسایش و نعمات دنیوی، به ملکوت آسمانها پل بزنیم و توام با زندگی ،در پرتوخورشید عالمگیر، به آسمان شب، به فروغ دلنواز مهتاب نظر بیندازیم که آسمان، آبستن رازهای سر به مهری است که فقط برای محرمانش گشوده میشود.و به ساعتهای بی تفاوت عمر که سراسیمه به سوی فنا و نابودی میروند، رنگ جاودانگی بدهیم.
این مهم به تنهایی میسر نمیشود ، مگر انسان به کاروان سلوک راهبران الهی پیوسته، تا به سلامت از دهلیز تاریک و مخوف زندگی گذر نماید و به راه مستقیم واصل گردد.
با شناختی که در پرتو هدایت آنان کسب میکند به زندگی پربار و هدفمندی در دو جهان دست یابد.
کلام گهربار استاد قمری مؤید این مطلب بوده که: "عاقل کسی است که هم دنیای خود را بسازد و هم آخرت را " .
در شمارة پیشین در خصوص دوران نوزادی و عناصر تأثیرگذار بر این دوره صحبت شد. حال به مسألة تربیت در کودکی که یکی از مهمترین وظایف والدین است میپردازیم.
تربیت، از ملزومات روحی برای کودک است و اگر مادری نتواند این تغذیه درونی را برای کودکش فراهم کند، در واقع، خیری برای او انجام نداده است.روش صحیح تربیت، موجب حفظ و حراست کودک از آفات و زمینهای برای فعالیتهای اوست. امام صادق(ع) در این خصوص فرمودهاند: «بهترین ارثی که پدران برای فرزندان خود باقی میگذارند، ادب و تربیت است نه مال و ثروت.»(1)
انسان در ایام طفولیت آمادگی بیشتری برای تربیت یافتن دارد، چرا که جسم و جان او برای پذیرش هر نقشی مهیاست و آنچه را در کودکی میآموزد، در اعماق جانش رسوخ میکند و تا پایان عمر،براساس آن عمل میکند.
کودک از حدود سهسالگی مقاومتی علیه خواستههای والدین از خود بروز میدهد و احتمالاً بدیهایی را میآموزد که مادر موظف است، با استفاده از روشهای صحیح تربیتی، جان او را در مقابل این آفات، مصون دارد.
روشهایی که در آموزش و پرورش نوین، برای اصلاح کودک وجود دارد عبارتند از: مهرورزی و محبت، تشویق، تذکر و تنبیه، بازی، داستانسرایی و ... .
محبت و مهرورزی
ابراز محبت به کودک از نیازهای اساسی اوست که منجر به شادابی روحش میشود. لوح دل کودک، چون آیینهای صاف و منزه است و بهتر آنکه مملو از احساسات پاک و عواطف انسانی باشد.
محبت مادر، سرنوشت طفل را در زندگی آینده معین میسازد و مادر میتواند با نوازشهای خود، به کودک شهامت دهد و روحیة او را در برخورد با مشکلات و مصائب از جمله بیماریها، قوی سازد.
بلوغ شخصیتی افراد، با محبتورزی در دوران کودکی، رابطة مستقیم دارد. زیرا کودکان آرامش و امنیت خود را از راه نوازش و محبت والدین دریافت میدارند. از این رو، اساسیترین نیاز کودک، دریافت مستقیم و بیشائبة محبت از سوی والدین نسبت به اوست. پیامبر اکرم(ص) دربارة ترحّم و عطوفت به کودکان سفارش فراوان نموده و فرمودهاند: «فرزندان خود را ببوسید که همانا برای شما در هر بوسه درجهای در بهشت است.»(2)
در مهرورزی نسبت به کودکان باید جانب عدالت را رعایت کرد. و میان آنها تبعیض و تفاوت قائل نشد، تا گلبرگ وجودشان از لهیب سوزان کینه و حسد در امان ماند، چرا که روح سرشار از لطافت ایشان، بسیار آسیبپذیر میباشد.
مادر، باید از یک سو به طفل محبت کند و از سویی دیگر بر او نفوذ داشته باشد. در عین مهرورزی و عاطفه باید در ارتباط با او توانا و مقتدر باشد. عطوفت و رقّت قلب نباید به حدی باشد که به تربیت فرزندان صدمه بزند. و طفل را از اطاعت و وظیفهشناسی باز دارد.
تشویق
تشویق، امری سازنده است. در آن نباید کودک را ستود، بلکه باید عمل او را مورد تشویق قرار داد تا نکات مثبت در وجودش تقویت یابد.
تشویق باید به موقع انجام شود و شایسته نیست که حالت رشوه به خود بگیرد و کودک با وعدة تشویق، کار خوب انجام دهد. در این صورت، کودک تا زمانی کاری را درست انجام میدهد که تشویق شود. برای انجام تشویق درست و جلوگیری از بروز این حالت، میتوان از تشویقهای غیر مادی بهره گرفت. گاهی لبخند والدین، نوازش کودک، و یا یک نگاه تحسینآمیز کودک، را از جام محبت سیراب میسازد و این از هر تشویق دیگری بهتر است.
تذکر
اگر کودک، کاری را به روش درست انجام نداد و مرتکب اشتباه گردید، در ابتدا والدین باید از عمل او انتقاد کرده، سپس با تذکر او را راهنمایی کنند.
در اینجا به نحوة درست تذکر دادن به کودک اشاره میکنیم:
1. تذکر با آرامش و بدون خشونت انجام شود.
2. باید با سطح فکر و رشد جسمی کودک مطابقت داشته باشد و از یک طفل نباید توقع یک نوجوان را داشت.
3. در این امر از تحقیر و مقایسه با همسالان خود اجتناب شود و در همه حال، شخصیت کودک حفظ شود.
4. از تذکرات بیموردی که موجب تضعیف اعتماد بهنفس کودک میشود، پرهیز نمود.
تنبیه
اگر کودک پس از تذکر دادن والدین، دوباره کاری را اشتباه انجام داد و سپس با نصیحت اصلاح نشد، از طریق تنبیه باید به اصلاح او پرداخت. تنبیه، زمانی به کار میرود که دیگر راههای تربیتی همچون انتقاد، تذکر و نصیحت انجام گرفته و کارآیی نداشته باشد. برای اثربخشی تنبیه باید به نکات زیر توجه نمود:
1. در حین تنبیه، عمل بد کودک را سرزنش کنیم نه شخصیت او را.
2. تنبیه را با بدآموزیهایی چون ناسزا همراه نکنیم که باعث دلسردی کودک میشود.
3. تنبیه با جرم تناسب داشته باشد. برای یک خطای کوچک، تنبیه بزرگی را در نظر نگیریم، زیرا عدالتخواهی کودک از بین میرود.
نکته مهمی که در همة امور تشویقی و تنبیهی وجود دارد، آن است که تحسین و سرزنش باید در زمان درست خود و فوراً و به موقع انجام شوند و در عین حال، حدود اعتدال را در آنها رعایت کرد.
زندگی کودک باید در حالتی بین خوف و رجاء باشد و جنبة امید و رفاه آن بر دیگر جنبهها غلبه کند.
اقسام تنبیه از قبیل: سکوت، نگاه شماتتآمیز، قهرکردن با کودک برای ساعتی محدود، منع امتیازاتی مانند بازی، تماشای تلویزیون و... که باعث شادی و تفریح او میشود، میتواند در تأدیب او موثر واقع شود.
والدین در مسیر تربیت باید متعادل برخورد کنند و از افراط و تفریط که منجر به مغرور شدن و یا حقارت شخصیت کودک میشود، بپرهیزند.
برآوردن همه درخواستهای کودک، زمینه را برای فساد او فراهم میکند و عادت دادن کودک به ناز و نعمت شایسته نیست، بلکه باید او را برای روزهای سخت آینده آماده کرد.
امام موسیبنجعفر(ع) در این مورد فرمودهاند: «بهتر آنست که طفل در کودکی با سختی و مشکلات اجتنابناپذیر حیات، که غرامت زندگی است روبرو شود تا در جوانی و بزرگسالی بردبار و صبور باشد.»(3)
سرگرمیهای کودک
1. بازی
بازی، یک فعالیت لذتبخش و تفکر کودکانه است. کودک از بازی، اطلاعات و تجاربی کسب میکند که در آینده برایش مفید خواهد بود. بازی، وسیلة سازندگی و راهنمایی کودک بوده و به او این توان را میبخشد که از قوه تخیل و ابتکارش استفاده کند، او را به شوق میآورد و وادار میکند که خطاهای خود را اصلاح کند.
همبازی شدن والدین با کودک به ایجاد رابطة صمیمانه و تقویت حس همکاری بین آنها کمک میکند که این همراهی، به کودک، حس اعتماد بهنفس و شخصیت میبخشد. او از اینکه مورد توجه بزرگترها واقع شود، لذت میبرد و والدین درحین بازی با کودک، فنون و رموز زندگی را به طفل میآموزند و او را وادار میکنند که به مقررات پایبند باشد. والدین برای ارتباط نزدیک و اثربخش با کودک باید به صورت واقعی در زندگی او حضور داشته باشند و پیامبر اکرم(ص) در مورد رفتار با کودک میفرمایند: «هرکس که در نزد او کودکی است باید در پرورش او کودکانه رفتار کند.»(4)
2. داستان
داستان، نکتههای مفیدی را به کودک میآموزد، به تقویت پایههای ایمانی و اخلاقی در او کمک میکند و زمینههایی چون استقامت و عظمتجویی را در او کمال میبخشد.
قصهها، احساسات و عواطف کودک را کاملا تحتالشعاع قرار داده و او را با موقعیت شخصیتهای داستان همانند میسازد. قهرمان داستان برای کودک جذابترین شخص است و کودک، خود را به جای او میگذارد و همین همانندسازی با قهرمان قصه، عامل شکلگیری اخلاق کودک خواهد شد.
یک داستان خوب، باید جنبة ارشادی و سازندگی داشته و موجب تحول در کودک شود. مفهوم قصه باید در جهت خدمت به اهداف انسانی و مذهبی، آنها را به بهترین وجه نمایان سازد.
قصه باید اصول زندگی شرافتآمیز را به فرد بیاموزد، نه جنبههای آلودگی و پلیدی را و نیز باید با ترسها و تمایلات کودک هماهنگ بوده و با همه جنبههای شخصیتی کودک ارتباط و نزدیکی داشته باشد.
تربیت دینی
تربیت دینی باید از سنی آغاز شود که ذهن کودک آلوده نشده و برای درک زیباییها و حقایقی چون راستی و درستی آماده است. مادر باید به کودک این مفهوم را القا کند که خداوند در همه حال او را میبیند و کارهای خوب و بدش را ملاحظه میکند. لازم است مادر از هفت سالگی خوف از خدا را در دل کودک ایجاد نموده و کوشش کند بدون خشونت، او را وادار به نمازخواندن کند. این کار باید در ابتدا جنبة تفریح و بازی داشته، ولی تکرار و مداومت بر آن باعث شود که کودک به این مهم، مؤانست یابد.
مادر، برای کودک خود، بیان کند که خداوند برای خوبان مهر و عطا و برای بدان کیفر و عذاب دارد؛ و عظمت مخلوقاتی چون خورشید، آسمان و زمین و ماه و... را برای کودک بازگو کند.
رسول اکرم(ص) سفارش نمودهاند: «کودکان را در هفت سالگی امر به نماز کنید و با این کار، نیروی ایمان را در آنها قوی سازید.»(5)
کودک و پسانداز
درآمد خانواده هر چه کم باشد والدین باید مبلغی را هر چند ناچیز به عنوان پول جیبی به کودک بدهند تا او آزادانه و با راهنماییهای مادر آن را خرج کند.
کودک خواستههایی دارد مثل اسباببازی و... که خانواده امکان تهیه آن را ندارد و بهتر است به کودک تفهیم کنند که بخشی از پول جیبی خود را پسانداز کند و مقداری هم پدر و مادر در قلک او بریزند. وقتی پسانداز او به حد کافی رسید، اسباببازی مورد نظر را برایش تهیه کنند.
این کار از اینکه او را از خود رنجانده و فقر خانواده را به رخش بکشند، بهتر است و عاملی میشود برای اینکه کودک، از ابتدا باپسانداز آشنا شده و بتواند مقداری از نیازهایش را با محدود کردن برخی دیگر از نسازهاتأمین کند.
برای اینکه فرزندانی مطیع اوامر الهی و دستورات اهلبیت داشته باشیم، باید از راههای مختلف، محبت را در آنها إحیاء کنیم. از آنجا که لازمة محبت، معرفت است باید در ایجاد معرفت نیز کوشا باشیم.
پینوشتها:
1. روضه الکافی، ص150.
2. اصول کافی، ج6، ص49.
3. الحدیث، ج3، گردآوری مرتضی فرید تنکابنی، ص95.
4. وسایلالشیعه، ج5، ص126.
5. همان، ج2، ص3.
در قسمتهای پیشین، اهمیت دوران قبل از تولد در تربیت فرد، عوامل موثر بر جنین و همچنین ظرافتهای نقش مادری در شکلگیری جسم و روح جنین، مورد بررسی اجمالی قرار گرفت. در این بخش، به دوران پس از تولد میپردازیم.
با تولد نوزاد، وظایف مادر رنگ دیگری به خود میگیرند. در این دوران، مسئولیتش سنگینتر و لذتبخشتر میشود. از وظایف اولیه والدین، پذیرش نوزاد است، چرا که طفل، شاهکار خلقت خداوند و امانتی الهی است که در نزد والدین به امانت گذارده شده است.
پذیرش نوزاد و قبول او به همان صورتی که هست، تکریم و ارج نهادن مائده بهشتی است. زشتی و زیبایی، نقص و سلامت و نیز جنسیت او نمیتواند عامل رد یا قبول نوزاد باشد. پذیرش نوزاد، احساس تعلق را در روح و جان او قوی میسازد و در دورههای بعدی زندگیاش، عامل دلگرمی او به خانواده خواهد شد. کودک شیرخوار با تمام ناتوانی جسم و جان، مهر و محبت را میفهمد، خشونت و تندی را درک میکند و از رفتار مهربانانه لذت میبرد.
تندی والدین، تیرگیهایی در روان کودک پدید میآورد که در آینده، اثرات نامطلوبی بر باطن او میگذارد و باعث تحقیر و تخریب شخصیتش خواهد گشت. پیامبر اکرم(ص) در این مورد میفرمایند: «لباس آلوده با آب پاک میشود ولی غبار کدورت و عقده حقارت از قلب کودک برطرف نمیشود.»(1)
آداب ولادت در اسلام
دین مبین اسلام، آدابی برای ولادت نوزاد در نظر گرفته که از جمله آنها غسل دادن نوزاد و پیچاندن او در پارچه سفید، گفتن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ او، گشودن کام طفل با خاک تربت با آب باران، در صورت توانایی دادن ولیمه و عقیقه کردن، تغذیه با شیر مادر و نامگذاری کودک با نامهای نیکو میباشد که این توجهات نشاندهندة تأثیرپذیری کودک از نخستین روز ولادت است.
یکی از حقوق والدین بر فرزند، نامگذاری اوست. از حضرت امام موسی کاظم(ع) نقل است: « اول نیکی که پدر به فرزند میکند آن است که بر او نام نیکی نهد.»(2) نام نیکو در شخصیت فرد اهمیت بسزایی دارد. داشتن نام نیکو، موجب بالندگی فرد می شود و او را از ابتلا به حس حقارت مصون می دارد. نامگذاری فرزندان به نامهای اهلبیت، یکی از اعمال پسندیدهای است که نشانهای از اظهار دوستی و محبت نسبت به آنان است.
اهمیت دوران نوزادی و شیردهی
28 روز اول بعد از تولد را دوره نوزادی گویند. وقتی نوزاد از محیط بطن مادر وارد محیط بیرون میشود، با بیتابی گریه میکند. او احساس میکند که امنیتش به خطر افتاده است در اینجا اولین مسئولیت مادر پس از تولد نوزاد شکل میگیرد که در آغوش گرفتن ، نوازش کردن و تغذیه اوست. بهتر است که هنگام شیردهی و خواباندن کودک ، مادر او را در سمت چپ خود قرار دهد. زیرا نوزاد در دوران جنینی با صدای ضربان مادر انس داشته و به همراه این صدا، غذا دریافت میکرده، پس از تولد نیز با قرار گرفتن در سمت چپ مادر و تغذیه همراه با شنیدن این صدا آرامش مییابد.
تغذیه با شیر مادر، نقش مهمی در سلامت روحی و روانی نوزاد و حتی مادر دارد. این امر، تنها تغذیه کودک نیست بلکه تبادل احساسات عاطفی و تقویت روحی او نیز هست. در قرآن کریم به تغذیه با شیر مادر تاکید فراوان شده و مدت شیر دهی را دو سال ذکر نموده است.(3)
شیردهی با رعایت مواردی چون با وضو بودن، ذکر نام خدا، نشستن به سمت قبله، خوردن مال حلال و شنیدن صوت و قرائت قرآن نقش ویژهای در زمینهسازی تربیت دینی کودک ایفا میکند.
قرآن کریم از زحمات سی ماهه مادر(دوران بارداری و شیردهی) یاد کرده و پذیرش این مسئولیت را برای مادر مثل جهاد دانسته و میفرماید: «اگر مادر در این فاصله بمیرد اجر شهید دارد.» هم چنانکه در دوران پیش از تولد نیز ذکر شد، مادر باید در غذایی که استفاده میکند نهایت دقت را داشته باشد زیرا این غذا در وجود او به مایع حیاتبخشی برای نوزاد تبدیل میشود. او موظف است حلال بخورد تا بتواند شیر حلال به کودکش دهد. همچنین باید در تاثیر عوامل روحی ـ روانی نیز توجه کند و در این راستا ذهن خود را از خاطرات و اندیشههای لغو و باطل پرهیز دهد؛ چرا که مادر با یک دست گهواره و با دست دیگر دنیا را تکان میدهد.
شیر مادر، شبیه ترین غذاها به تغذیه دوران جنینی است و از این جهت مناسبترین غذا در دوران نوزادی است. پیامبر اکرم(ص) در اهمیت شیر مادر فرمودهاند: «برای طفل هیچ شیری بهتر از شیر مادر نیست.»(4)
همچنین فرموده اند: «خداوند روزی فرزند را در دو سینه مادر قرار داده، در یکی آب و دیگری طعام.»(5) و همچنین تمام مواد لازم که شیرخوار تا 6 ماهگی به آنها نیازمند است، در شیر مادر وجود دارد و با سیستم گوارشی او سازگاری بسیاری دارد. شیر مادر منبع غنی از موادی از جمله کلسیم، فسفر و ویتامینهایی است که سازنده ارگانهای بدن هستند و همچنین مهمترین عامل ایمنی و حفاظت در برابر هجوم عوامل بیماریزا میباشد. تحقیقات نشان داده کودکانی که از شیر مادر تغذیه میکنند کمتر دچار ناراحتیهای روانی میشوند و از نظر جسمی سالمتر بوده و از بهره هوشی بالاتری برخوردارند.
پینوشتها:
1. الحدیث، روایات تربیتی، ص57.
2. همان، ص107.
3. بقره/233.
4. رک: زن در آیینه جمال و جلال، حضرت آیتالله جوادی آملی، ص221.
5. وسائلالشیعه، ج2، ص453.
مقدمه:
ارتقای معنوی فرد و اجتماع در گرو نسلی صالح و پاک بهدست میآید و این امر، ضرورت و حساسیت موضوع گزینش همسر را مشخص میسازد؛ چرا که همسران و به خصوص مادران نقش بهسزایی در شکلگیری شخصیت فرزندان ایفا مینمایند.
در شماره پیشین مراحل مختلف تأثیر مادر بر فرزند در دوران پیش از تولد را بررسی نمودیم و در این بخش، حساسیت نقش او در سرنوشت فرزندان را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
مادری چیست ؟
مادری، حالتی است که صفات عالی جمال را پرورش میدهد، مادر برای انجام این مهم، هیچ توقع مادی و معنوی نداشته و از همه توان خود در این امر بهره میجوید.
مادری، فضیلتی ملکوتی است که در وجود خاکی انسان تجلی میکند و به عالیترین وجه، صفات و کمالات انسانی را ظاهر میکند. مادری، هنری ظریف با ریزهکاریهای خاص است که غفلت و اشتباه در آن، موجب تباهی نسل، فساد جامعه و مراقبت از آن عظمت خلقت انسان را عیان میسازد.
در تشکیل نطفه، سلولی از پدر و سلولی از مادر دخالت دارد ولی سهم مادر در تکامل و انتقال صفات ارثی بیش از پدر است، زیرا سازنده شخصیت کودک بوده و تربیت کودک در قلمرو صلاحیتش میباشد، او میتواند کودکی با شخصیتی والا، یا حقیر و زبون تحویل اجتماع دهد.
مادر شدن تنها به دنیا آوردن و تأمین نیازهای ظاهری و جسمانی فرزند نیست. بلکه پذیرش مسئولیت پرورش فرزند و توجه به سلامت روح و روان او میباشد. مادری با رعایت تقوا، وظیفهای شریف است بنابراین، مادر باید قبل از تولد کودک، در جنبه خودسازی خویشتن کوشا بوده و دارای صفات خوب و پسندیده باشد تا بتواند آنها را به کودکش انتقال دهد. در دوران سختیها باید صبور و دارای روحیهای قوی باشد، زیرا ناآرامی مادر، منجر به بروز عدم اعتماد به نفس در کودک شده و باعث میشود این نقص در او رشد کرده و همیشه همراه او بماند.
اهمیت نقش مادر
از نظر علمی عوامل زیادی در تربیت کودک دخیلند، این عوامل عبارتند از: محیط بطن مادر، ترشحات غدد مادر، بیماریها و سلامت مادر در دوران حمل و شیردهی، خصایص و صفات ارثی، محیط، عوامل جغرافیایی و آب و هوا، که البته در این میان، نقش مادر در دوران حمل و شیر دادن فوقالعاده حائز اهمیت است. شیر مادر، روحیه، طرز تفکر و خلق و خوی او در طفل نفوذ میکند. بعد از تولد نیز تربیت از دامان مادر شروع میشود، تماس با دیگر اعضای خانواده و سایرین، همچنین طرز برخورد در جامعه از جمله تأثیرات مهم مادر بر فرزند است. نقش او در همه حال مهم و برای جنبههای مادی و معنوی کودک ارزشمند است، پس سهلانگاری در انجام این وظیفه گناهی نابخشودنی میباشد. زیرا در سالهای اولیه زندگی، کودک در تماس نزدیک با مادر بوده و بیشتر از هر کس شاهد رفتار و گفتار مادر میباشد، رابطه رهبر و رهرو بین آنها باعث الگو برداری کودک از مادر شده و او هر آنچه را که از مادر آموخته، انجام میدهد. تعالیم مادر تا پایان عمر سرمشق او میباشد. پس زشتی و زیبایی شخصیت کودک در گرو نقشی است که مادر در روح و روانش مینگارد. (1)
فکر و اندیشه مادر
در سخن بزرگان در مورد حفظ افکار و اندیشههای مادر در دوران بارداری سفارش فراوانی شده است، زیرا انسان از مادر متولد شده و از عقیده و افکار او تأثیر میپذیرد. پس بایسته است مادر در جهت کسب طهارت قلبی، کوشا باشد.
یکی از مهمترین عواملی که تأثیر به سزایی در سرنوشت خوب و بد افراد دارد، توجه مادر است. در حدیثی از امام محمد باقر(ع) نقل شده است که: «خداوند به دو فرشته مأمور ساختمان کودک، در بطن مادر میفرماید: برای ثبت قضا، قدر و سرنوشت کودک به پیشانی مادر بنگرید، که سرنوشت کودک، سعادت و شقاوت تمام شئون زندگی طفل، در لوحی ثبت شده و در آنجا ضبط و نگهداری میشود.»
از این حدیث بر میآید که پیشانی کانون توجه و تمرکز است و کنایه از افکار مادر میباشد. توجه مادر میتواند کودک را سعادتمند و یا بدبخت کند. اگر مادری مـزیّن به گوهر عفت و طهارت فکری باشد و به قوانین الهی پایبند باشد، فرزندش نیز به مرزها و حدود الهی احترام میگذارد.(3)
ضرورت تربیت زن برای مادری
لازمه تربیت کودک، نخست تربیت مادر است. زن باید هنر و فن مادری را بیاموزد تا قادر باشد فرزندانی شایسته و در خور مقام انسانی، پرورش دهد. در جنبه دینی، ایمان و اعتقاد مادر کارساز بوده ولی ایمان باید زیربنایی و متکی به آگاهی اصولی باشد. بنابراین، مادری که دارای شخصیتی سالم و اندیشهای درست و کمال یافته است میتواند بر فرد و جامعه مؤثر باشد که از این جمله، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1ـ سازندگی جامعه
زمام امور جامعه در اختیار مادر است. اعمال و رفتار، از خانه نشأت میگیرد شخصیتهای بزرگ از خانوادههایی آرام و از دامن مادرانی خوب پدید میآیند. اهمیت نقش مادر تا آنجا است که فساد او موجب فساد جامعه و اصلاح او اصلاح جامعه است. فرهنگ جامعه تا حدودی ساخته و وابسته به مادران است زیرا آنان شکل دهنده ذهن و افکار فرزندان میباشند و میتوانند زمینه انجام امور صحیح و غلط را در ذهن کودک به وجود آورند.
2ـ سازندگی اخلاقی
در جنبه اخلاقی، بخش اعظم اخلاق کودک توسط مادر پایهگذاری میشود. اخلاق برگرفته از ضوابط اجتماعی، نمیتواند راهنمای مادر باشد زیرا دارای ثبات نیست و مدام در معرض تغییر است. اگر مادر اصول و مبانی اخلاقی را نداند نمیتواند فرزندی نیکسرشت بپرواند. مبنای اخلاق باید بر اساس اصول ثابت مذهبی باشد.
آموزش اخلاق از دو طریق امکانپذیر است تعلیم زبانی و تعلیم عملی، که در هر دو صورت، الگوسازی رخ میدهد. مادر پایههای اخلاق را در ذهن کودک استوار میسازد و با نشان دادن خوب و بد، خطوط زشتی و زیبایی را برایش ترسیم میکند. این اصول، راهنمای حیات اخلاقی و اجتماعی کودک شده و تا پایان عمر سرمشق و الگوی رفتاری او خواهد بود.
3ـ سازندگی عاطفی
مادر موسیقی عطوفت و عشق را مینوازد، بذر مهر را در دل فرزند نهاده و او را از چشمه مهر و محبتش سیراب میکند. او با نیروی عشق و محبت بر دل کودک حکمرانی میکند. اوست که میتواند کودکش را نسبت به دیگران مهربان یا خشمگین سازد. نقص و یا سلامت روانی کودک به ویژه در شش سال اول زندگی، به مهر مادر و یا محرومیت از آن بستگی دارد و تأثیرات عمیقی بر شخصیت و نحوه زندگی او در آینده خواهد داشت.
4ـ سازندگی تمدن و تاریخ
زنان همواره تاریخساز بودهاند و تاریخ در بسیاری از موارد از آنان تأثیر گرفته است. شخصیتهایی که تاریخ را رقم زدهاند در حقیقت معرف تربیتی بودهاند که مادرانشان نسبت به آنها اعمال نمودهاند.
از این روی، دامان مادر نخستین آموزشگاه کودک است و میتواند بهترین یا بدترین مدرسه باشد. صفات و ویژگیهای ظاهری و باطنی مادر، سرمشق کودکی است که مدام در حال الگوپذیری از او میباشد. پس مادر باید دقیقتر از پدر و هدفدارتر از او باشد و در کسب تقوی و سجایای اخلاقی همت گماشته و بکوشد رفتار و صفات حسنه را در کودکش پرورش دهد.(4) به عبارت دیگر مادری تنها پذیرش رنج دوران حمل و به دنیا آوردن کودک و شیر دادن و برآوردن نیازهای جسمی او نیست، بلکه پروراندن او به معنی واقعی کلمه است.
پینوشتها:
1. ر.ک نقش مادر در تربیت، دکتر علی جوادی قائمی، فصل اول.
2. الحدیث، روایات تربیتی 3، ص137.
3. زن در آیینه جمال و کمال، حضرت آیت الله جوادی آملی، ص221.
4. ر.ک نقش مادر در تربیت، دکتر علی جوادی قائمی، فصل دوم.
پیامبر اکرم(ص): فرزند صالح، گلی است از گلهای بهشت.
ارتقای معنوی فرد و اجتماع، با فرزندان صالح و پاک به دست میآید که این امر در گرو توجه به موضوع حساسیت انتخاب ـ همسر شایسته و تأثیر مستقیم آن در شکلگیری شخصیت فرزندان میباشد، که در این راستا مادران نقشه بسزایی ایفا میکنند.
مادر شدن، یعنی خود را برای میزان زیادی فداکاری مهیا ساختن. رابطهای که بین مادر و کودک شکل میگیرد بر اسا این از خودگذشتگی است و دوران بارداری، دورانی همراه با اضطراب و امید است.
وقتی کودک به دنیا میآید مادر درمییابد که بیشتر از آنچه بخشیده بود، دریافت نموده است.(1)
پس از تولد، تربیت کودک از جایگاه ویژهای برخوردار است. و نباید آن را کوچک شمرد. چه بسا تربیت طفلی باعث اثلاح یک جامعه شود و یا همچنین مملکتی را به تباهی بکشاند. (2)
تربیت کودک مستلزم شناخت ویژگیهای ظاهری و باطنی او میباشد و باید شرایط مساعدی برای خوب بودن یک کودک فراهم شود که یکی از انی شرایط و زمینهها، مربوط به زمان قبل از تولد کودک است. و آن مرحله همسرگزینی میباشد. زیرا تربیت کودک برگرفته از خانواده و احتماع است که دراین میان خانواده نقش به سزایی دارد.
پدر و مادر، ارکان خانواده هستند، اگر آنها از لحاظ جسمی و روحی ـ روانی سالم باشند، این سلامت را به کودکشان انتقال میدهند.
دین مبین اسلام، ویژگیهای شخصیتی والدین را بر تربیت فرزندان بسیار مؤثر میداند.چنانچه پیامبر اکرم(ص) دراین باره میفرمایند:« بنگر که فرزندت را در چه نسلی قرار میدهی زیرا رگ و ریشة خانوادگی در او اثر دارد.»(3) سروده شیخ اجل سعدی نیز مؤید این مطلب است:
«نسل بد نیکو نگردد چونکه بنیادش بد است
تربیت نااهل را چون بر گنبد است»(4)
در این بین تأثیر مادر در شکلگیری و تربیت کودک، حائز اهمیت فراوانی میباشد، زیرا کودک در دامان مادر پرورش مییابد اعمال و رفتارش تا حدود زیادی به تقلید از مادر است. والدین بشترین تأثیر را روی کودک دارند و برای او اولین الگوها میباشند وقتی دامان مادر، مطهر و پاکیزه باشد. فرزند از ابتدای حیات خود، با خوبیها رشد میکند و اخلاق صحیح را میآموزد. نقس کودک در ابتدای امر، چون صفحة سفید، بینقش و آلایش است. و او هر نقشی را به سهولت میپذیرد و به راحتی تأثیر میگیرد به طوری که گیرندهای کودک هر آنچه را که حس میکندف میبیند و یا میشنود، ضبط و نگهداری میکند. و در طی زندگی همان اعمال را اجرا مینماید. به بیان دیگر، هر خصلتی که در کودکی یاد گرفته شود. تا پایان عمر، همراه انسان خواهد بود.
مراحل اولیه رشد در بطن مادر صورت میپذیرد جائیکه هیچ چشمی جنین را نمیبیند و دست کسی به او نمیرسد. پس، به اهمیت و ضرورت نقش مادران و شکلگیری صورت و سیرت فرزندان در دوران مهم بارداری پی میبریم. از این رو بایسته است به عوامل تأثیرگذار بر روی جنین در این دوران به طور اختصار اشاره نماییم.
1. مواد غذایی و دریافتی جسمی جنین
مواد غذایی به جهت تنوعی که دارند باعث تفاوت در اولاد میشوند. این مواد در سیمای ظاهری و هم لطافت و کدورت روحی و اخلاقی او مؤثر هستند.
در احادیثی از امام حسن(ع) خوردن شیر و خرما برای استحکام استخوانهای کودک توصیه شده است. همچنین موادی مانند انگور، سیب، به، انار شیرین سلامت جسمی و روحی کودک را به همراه میآورد. هر یک از مواد غذایی در چگونگی شکلگیری گوشت، پیه، استخوانف سیما و ... مؤثرند و نیز علاوه بر آن، باعث شکلگیری ظاهر و روحیات و اخلاق کودک نیز میشوند.
2. طهارت و پاکی لقمه
رزق پاک و حلال، روح پاک را میسازد، امام حسین(ع) در واقعه کربلا هنگامی که سخنانش تأثیری بر مردم نداشتف به خوردن لقمههای حرام و انباشته شدن شکمها از آن اشاره فرمود.
پس از نطفه پاکف لقمه حلال، در شقاوت و سعادت کودک مستقیما مؤثر است.
3. حالات روحی مادر و دریافتهای روحی او
آرامش روحی مادر تأثیر بسزایی در روان کودک دارد و علم امروز نیز بر این حقیقت صحه گذاشته که صبوری و تندخویی کودکان برگرفته از حالات روحی مادرانشان در دوران جنینی می باشد.
از مواردی که عامل آرامش روحی مادر و جنین خواهد شد، برقراری ارتباط قلبی با پروردگار ـ ذکر و قرائت قرآن است. جنین از 5ماهگی قادر است که صداها را بشنود. چه نیکوستف نخستین شنیدههای او، صوت دلنشین قرآن باشد. عدم برخورداری از آرامش و داشتن استرس و نگرانی مادر عامل، بروز اختلالات روحی در سنین کودکی و نوزادی میگردد و آسیبهای جدی به جنین وارد میآورد.
پی نوشتها:
- مجله موفقیت.
- انسانشناسی در اندیشه امام، ص375.
- «و انظر من انی انصاب تضع ولدک فان العرق دساس.» متقی، هذیف کنزالعمال،ج15،ص85.
- گلستان سعدی.
- کتاب الحدیث 3، روایات تربیتی از مکتب اهل بیت.
***
غدیر خم، تجلی مهتاب هدایت
سر زمین ملکه جلوه گاه نور لم یزلی و مصلای امن رحمانی در واپسین ایام حیات پر فروغ رسول ختمی مرتبت (ص) و سرور و سالار بشریت حماسه عظیم حجه الوداع را به نظاره نشست و خدای کعبه شاهد اخرین طو فان های عاشقانه و زمزمه های محبانه رسول اکرم(ص) بود. در حالی که هنوز نگرانی انجام آخرین و والاترین مأموریت، در سیمای روحانی حبیب الله (ص) موج می زد و شانه های خستهء حضرتش سنگینی مهمترین امانت الهی و حساسترین ابلاغ رسالت معنوی را متحمل می شد،اشراقات فیض الهی و نفحات قدس رحمانی وزیدن گرفت که« یاأَیُّهَا الرَّّسوُلُ بَلََِّغْ مَا أُنْزِلَ ِإلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلََََّّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُک مِنَ النَّاس ؛ ای پیامبر آنچه بسوی تو نازل شد به مردم ابلاغ کن و اگر انجام ندهی، رسالت الهی را به انجام نرسانده ای و بدان که خداوند تو را از مردمان محافظت می کند ».[i]
پس از اتمام مناسک عبادی حج، یگانه سفیر توحید و عالیترین منادی تجرید ، محمد مصطفی(ص) خود را محیّای ابلاغ حیاتی ترین پیام الهی خویش کرد و در راه بازگشت به وادی مقدس غدیرخم قدم نهاد و زیر تابش شدید آفتاب نیمروز حجاز، شجرهء طوبای ولایت را بر بستر خلقت غرس نمود. غدیرخم ، ناظر شکوفایی گل ایمان و طهارت و تجیلیگاه تبلور نور ولایت و سر چشمهء زلال اکمال دین و رسالت گردید:« أَلْیَومَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی؛ امروز دین شما را برایتان کامل نموده و نعمت خود را بر شما تمام کردم».[ii]
و بدینسان در آخرین سال غروب آفتاب رسالت (ص) مهتاب منیر ولایت به گلبانگ مقدس«مَنْ کُنْتَ مَولاهُ فَهذا عَلیٌّ مَؤلاه» طلوع کرد و به پرتو وجودش دلهای شیفتگان حقّ را از عشق و شعف آکنده ساخت.
رسول اکرم (ص) فرمود :« هنگامی که خورشید را از دست دادید از ماه پیروی کنید»، آنگاهدر جواب کسی که سؤال کرد خورشید و ماه چیست؟ فرمود:«خورشید منم وماه، علی است»[iii].
در جهان ظاهر آندم که خورشید عالمتاب غروب می نماید و شب بر ارض خاکی سایه می گسترد، انوار آفتاب بر پیکر ماه جلوه گر شده، آن را روشن و منور می سازد و در آسمان بی منتنهای ظلمت شب، ستارگان و کهکشانهای هستی به روئت می رسد. همچنین پس از غروب خورشید پیامبر ، نور آفتاب نبی بر مهتاب سیمگون علی(ع) که مقرّبترین فرد در مقام پیروزی و اطاعت نسبت به رسول اکرم(ص) بود، تابید و انعکاس پرتو آن در مرآت ماه ایمان نمایان گردید.
حضرتش در هنگام رحلت فرمود:« یاعلی! سر مرا در دامن خود گذار که امر پروردگار عالمیان فرا رسیده است و چون جان من بیرون آید آن را به دست خود بگیر و بر روی خود بکش».[iv]
تابش نور سیماب رنگ مهتاب لطیف ولایت، در گسترهء ظلمتکه ناسوت، رهرو طریق لاهوت را از اسارت رنگها و کثرات می رهاند و چشم شهود اهل ایمان را به روئت اسرار خفیّهء أنجم معرفت و رموزات کهکشانهی معنویت روشن می سازد و بحر قلوب اولیاءالله(ع) را به جزر و مد وامی دارد و قلب عرش الرّحمن مقرّبین را به جذب وطرب می کشاند حضرت علی مرتضی(ع)، عروةوثقای رحمانی ، مرآت خفیه تمام نمای انسانی و نور فروزندهء مشکات هدایتی است که تنها شب زنده داران و سحر خیزان سوخته عشق و اشتیاق و شیفتگان قرب و احتراق، شایسته روئت جمال منور ولایت و لایق شراب طهور ساقی کوثر معرفت هستند و نامحرمان وصالش را خواب غفلت فرا گرفته، منکران مقامش از قافله شبروان دور افتاده اند.
حضرت باقرالعلوم(ع) فرمود:«بعد از پیامبر همه مرتد شدند بجز سه نفر : سلمان و ابوذر و مقداد، راوی پرسید: پس عمار چطور؟ فرمود: عمار قدری اعراض کرد و سپس بازگشت نمود ، البته اگر منظورت کسی باشد که هرگز شک نکرده و چیزی از ذهنش نگذشته باشد، او جز مقداد نیست . امّا سلمان در قلبش این گذشت که آیا واقعا امیرالمومنین (ع) دارای اسم اعظم الله است که اگر بدان تکلّم کند، زمین همه را در خود فرو می برد ، البته همینطور هم بود، پس او تردید کرد و گردنش خشک شد و تنها و رها چون بیابان خالی افتاد ، پس امیرالمومنین(ع) بر او گذر کرد و فرمود: ای ابی عبدالله(سلمان) این خشکی گردن از آن تردید است، پس بیعت کن، او نیز بیعت کرد. وامّا ابوذر ، امیرالمومنین به او امر کرد که سکوت اختیار کند و او کسی بود که از سرزنش هیچ کسی واهمه نداشت و نتوانست سکوت کند».[v]
صراط دقیق ولایت، راه بس صعب و دشواری است که هر کس را یارای استقامت و پیمودن آن نمی باشد و نیل به کوثر غدق رحیمی در فراز قله کوهسار ایمان نیازمند صدق و اخلاص وپایداری نسبت به معارف بیکران رحمانی است، چه اینکه مهتاب ولایت علی(ع) پرده گشای اسرار و عجایب شگرفی است که بر جان دلبستگان کثرات و وابستگان حضیض ناسوت سنگین می آید و قادر به روئت عظایم بطون قرآن و اسرار کهکشانهای عظیم معنویت و عرفان در مرآـ تمام نمای ماه ولایت نمی باشند. اشرف پیغمبران، سراج روشن هدایت رهروان، محمد مصطفی(ص) فرمود:« از شما مردی باشد که بر تأویل قرآن کارزار کند همچنانکه من بر تنزیل قرآن کارزار می کنم(آنگاه دست مبارک خویش را بر دوش علی (ع) نهاد وفرمود:) آن مرد این کس است»[vi].
[i] مائده / 67
[ii] مایده /3
[iii] فاطمه الزهرا علامه اینی (ره) ص47
[iv] منتهی الامال ص129
[v] اختیار معرفه الرجال ج1 ص11
[vi] تفسیر خلاصه منهج الصادقین ذیل ایه 8 ال عمران ص182
کتاب انسان کامل مرآت خفیه
*وانسان کمال جو کسی است که روزگاران مدیدی را در جستجوی وجود معطّر انسان کامل وخضرواصل می گذراند تا به مدد فیض قدسی، معتکف بهشت معارف وکوثر رموزات روحی ومعنوی انسان کامل گردد.
*انسان کامل ،اکسیر شفابخش دردمندان روحی ومعنوی در عصرآفات وحیرانی ویگانه مفتاح فتح اسرارِ شگفت انگیز ولایت در عصر سرگشتگی وحیرت است.
*انسان کامل ،گشایندهء رمز کشف وکرامات باطنی وداننده ء رازقدرتهای شگرف روحی درعصر ناباوری وتباهی وگویندهءاسرار وحقایق حال وآینده وعارف به رموزات مستور روح وروان آدمی در عصر اضطراب وسر درگمی است .
*انسان کامل ،منشأنیل به مکاشفات ومشاهدات ومقامات روحانی در عصر غفلت وسر گردانی ومتصّرف اشباح ونفوس وارواح وقلوب موجودات وآورندهء مائدهء آسمانی در عصر تشنگی وجویندگی است.
ناشر:منیر-چاپخانه:کیان
د-476ص.
ISBN-964-7965-42-7
فهرست بندی براساس اطلاعات فیپا:
کتابنامهء:ص471-476همچنین به صورت زیر نویس
1.زنان در اسلام.الف.عنوان.ب. عنوان: ساحر دوزخ
9ز84ق/172/230BP 4831/297
کتابخانه ملی ایران 25219-83م
زن طائر فردوس یا ساحر دوزخ به ضمیمه لطایف عارفانه (نکته های معنوی وکلمات حکیمانه)
لطایفی عارفانه از استاد یعقوب قمری شریف آبادی
به سه زبان عربی انگلیسی و فارسی
اینجا را کلیک کنید.
http://www.nedayebashir.com/new_page_7.htm
امام، انقلاب و رهبری
1. امام خمینی(س) در زمان حیاتش همچون خورشید درخشید و در زمان مماتش توسط خلف صالحش، رهبر انقلاب، جهانیان را به تابش نورش منور گردانید.
2. امام خمینی(س) در عصر بیروحی، توسط طلوع خورشیدش آدمیان را روح تازهای دمید و توسط تجلّی نور مقدّسش در زمان پیرو صدّیقش خامنهای، جهانیان را به جنبش و حرکت معنوی واداشت.
3. امام خمینی(س) همچون ذوالقرنین به همراه خضر طریقش در ظلمات از آب زندگانی نوشید و دیری نپایید که وعده پروردگارش را محقق کرد و سد را شکست.
4. امام خمینی(س) بیست و پنج قرن پس از روزگار ذوالقرنین، در عصر حاضر به عظمت و معنویت الهی استیلا یافت و همچون صاعقه آسمانی سد را شکست.
5. برای من در زمان رهبری خمینیِ محبوب، دوران سلوک بود و در زمان رهبری خامنهایِ عزیز، دوران صعود.
6. امام خمینی(س) همچون ذوالقرنین با فتوت، و نظیر سلیمان(ع) با عظمت، و مانند عیسی(ع) با برکت، و بسان مهدی(ع) با درایت بود.
7. امام خمینی(س) روح قدسی خدا پس از چهارده قرن از روزگار طلوع اسلام، منادی اسلام ناب محمدی گردید.
8. امام خمینی(س) پس از شکستن سد، دروازههای حکمت و معنویت قرآن را به سراسر جهان گشود و همچون خورشید فروزان و ماه درخشان در آسمان دین، پرده از حقایق قرآن و کلمات ائمه اطهار(ع) برداشت و دنیای قرن بیست و یکم را به دانشگاهی بس شگرف در فراگیری الفبای زبان عرفان علوی تبدیل کرد و همچنین ابواب کرامت و اسرار قدرتهای خارق العاده درونی را به روی انسانهای این عصر، بالاخص مشتاقان فتوت و جوانمردی خویش، باز نمود.
9. فتوت و استقامت امام خمینی(س) همچون فتوت و استقامت ذوالقرنین در راه خضر طریقش باعث گردید که به بهرهمندی از آب زندگانی در ظلمات موفق شود.
10. امام خمینی(س) خورشیدی که در آخرالزّمان از غرب تجلّی کرد و پس از رحلت، روح مقدّسش همچون قطرات باران، شرق و غرب عالم، بالاخص ایران را به زیور گلهای خوشبوی عرفان در نسل جوان آراسته کرد.
11. امام خمینی(س) خورشیدی است که شعاع شمس فروزانش در عصر ظلمات، اولیای الهی را همچون ستارگان درخشنده آشکار نمود.
12. امام خمینی(س) انسانی که با تسلیم به خضر طریقش سد را شکست و جهان را دعوت به ایمان کرد. از این رو، دیری نپایید که توسط معارفش مخالفان او آشکار گردیدند.
13. امام خمینی(س) حقیقت همیشهپاینده و حکمت بالغهای است که برای جهانیان حجّت، برای مسلمانان نصرت، و برای مخالفان ذلـّت میباشد.
14. امام خمینی(س) خورشیدی است که با روح رحمانیاش ابرهای تیره مخالفان را کنار زده، نور دهنده و انرژیبخش محبـّان خود در عصر ظلمت برای هدایت بندگان خدا گردیده.
15. امام خمینی(س) آفتابی بود در قرن بیستم که در نیمه دوم حیاتش مبدّل به مهتاب گشت.
16. با حرکت خورشید دین در آسمان، غلبه حق بر باطل در زمین کفر، بر چشم و گوش آدمیان، ظاهر و مفهوم گردید.
17. امام خمینی(س) به واسطه طلوع و غروب خورشید اسلامش، صورت ملکیان و سیرت ملکوتیان را ظاهر و نمایان گردانید.
18. روز دوازدهم فروردین، سالروز غلبه جنود الهی بر جنود شیطانی و تحقق یافتن وعده رحمانی در تشکیل حکومت مستضعفان جهان میباشد.
19. امام خمینی(س) در عصر ظلمت با رهبری مدبّرانه خود، شریعت را به معرفت، و معرفت را به حقیقت ولایت که جمال رحیمیت میباشد، متصل و آشکار گردانید.
20. کلمات امام خمینی(س) همچون شیری خالص است برای پیروان زمانش، و همانند عسلی مصفّا است برای محبـّان آیندهاش.
21. امام خمینی(س) انسان کاملی است که کلمات الهیاش برای مردم زمان خود، و کلمات رحمانیاش برای آیندگان قابل درک میباشد.
22. امام خمینی(س) حقیقت عظیمی است که اکثریت متولدان زمانش در درک حقایق او همچون کودکان، و آیندگانش همانند جوانان میباشند.
23. امام خمینی(س) تجلّی نور است و راهیان فروغ محفلش لبیکگویان با دو بال «قدم» و «قلم» به آسمان نورانیـّتش در عروجاند.
24. امام خمینی(س) انسان کاملی است که کاملان زمانش به شکرانه خوان آسمانیاش بر او درود عشق میفرستند.
25. امام خمینی(س) در قرن بیست و یکم میلادی و قرن چهاردهم قمری، بسان صاعقه الهی به اتفاق پیروان صدّیقش پس از شکستن سد، قوم یأجوج و مأجوج را به رسوایی کشید.
26. سرمنشأ دجّال فریبنده و ستمگر به زمان رسالت موسى کلیمالله(ع) باز میگردد که تا سالهاى متمادى رها و ناشناخته بود تا اینکه در زمان سلطنت ذوالقرنین به اسم یأجوج و مأجوج در پشت سد زندانى، و با رسالت محمد رسولالله(ص) به صورت و روشى دیگر با نام دجّال شناسانده شد و با حکومت و ولایت على ولیالله(ع) به طور مرموز، گمراهى و ستمگرىاش را آغاز کرد تا اینکه با تحقق وعده پروردگار در 22 بهمن 1357 در انقلاب امام خمینى(س) سدّ یأجوج و مأجوج شکسته شد و با لباس و لحنی فریبنده و در نظر اهل بصیرت همچون اژدهایى یک چشم، از جایگاه خود به حرکت درآمد و عوام ملتها را با ترفند عدل و منشش به سمت خود فراخواند.
27. با طلوع خورشید آخرالزّمان، امام خمینى(س) از غرب، پس از فروپاشى سلطنت دیکتاتورى پهلوى و آزادى محرومان، آنچنان اهل دین نسبت به سنّت الهى حساسیت پیدا کردند که با غروب مهتاب فروزندهاش تنها قلیلى توانستند به کواکب درخشنده اهل معرفت راه یابند.
28. با غروب کردن خورشید محمدى(ص) در رسالت، و غروب کردن خورشید خمینى(س) در ولایت، نقابهاى ظلمت بر روى چهرهها کشیده شد و صورتها در زیر نقابها توسط روشها به شکلهای گوناگون درآمد.
29. با غروب کردن خورشید مغرب، آدمیان به سبب نیـّات و اعمالشان، در پشت پرده ظلمت به راهها و صورتهای گوناگون کشیده شدند.
30. امام خمینى(س) با عمرى بلند و حکومتی کوتاه و با ارادهاى استوار توانست عزّت و عظمت اسلام و ایمان را بر جهانیان به ظهور برساند.
31. امام خمینى(س) قائم بر حقّى که با قیامِ خود قیامت مردهدلان افسرده را در دوزخ دنیا با طلوع خورشیدش برپا کرد.
32. با طلوع خورشید امام خمینى(س) آن چنان تحوّلى در دین ایجاد شد که تا ظهور باقى خواهد ماند.
33. امام خمینى(س) حقیقت همیشه پایندهاى است که در عصر حاضر از لابهلاى طوفانهاى کفر و شرک همچون نورى مقدّس از میان گردبادى عظیم به منصه ظهور رسید.
34. امام خمینى(س) آفتابى بود مهتابگون که در تاریکی قرن بیستم پس از رحلتش برای قلیلی از مردم همچون زهره درخشنده میدرخشد.
35. امام خمینى(س) برای دوزخیان آفتابى بود که حرارتش آنان را مغرور، و برای بهشتیان مهتابی بود که انوارش آنان را مسرور گردانید.
36. امام خمینی(س) حقیقت نور، روح، عقل و قلم بود که در جسمی مقدّس و نفسی مطهّر تجلّی کرد تا در این قرن، آرمانهای حیاتبخش اسلام ناب محمدی و علوی را بر مبنای معالم و معارف روشناییبخش محکمات و متشابهات قرآن بنا نماید.
37. انگیزه و هدف اصلی من از تشکیل جلسه «فروغ محفل روح الله» این بود که جوانانی صدیق و صاحب قلم تربیت کنم تا در آثار و نوشتارشان منشأ خدمت به اهداف و ارزشهای والای امام خمینی(س) باشند.
38. خورشید غرب درخشید، ماه بدر ظاهر شد، زهره وجه به وجد آمد و کواکب زیبنده به سماع افتادند.
39. همان گونه که علی(ع) به موجب بندگی، توسط پیامبر اکرم(ص) به ذات الهی صعود کرد، امام خمینی(س) نیز به واسطه بندگی، توسط آقای شاهآبادی به صفات الهی صعود کرد.
40. امام خمینی(س) خورشیدی است در آخرالزّمان که طلوع آفتابش در مسیر روشنایی، اندک و ظهور مهتابش در مسیر تاریکی، بسیار میباشد.
41. پس از تجلی شمس معنوی امام خمینی(س)، اصالت و نجابت آدمیان در اثر پیشرفت تکنولوژی و بهخصوص وسیله ارتباط جمعی همراه – که در دست همگان میتواند تمام خواستههای غیر اخلاقی بشری را تأمین نماید – از میان میرود.
هجرت از بیخودی به سوی هستی مطلق
ستایش پروردگاری را که روح را درس پرواز آموخت تا با اوج گرفتن آن وسیلهای برای کوچ از نفس فراهم شود؛ گذر از سرزمینی که نعمتهایش کم شده، به سرزمینی دیگر با فراوانیها و برکاتی افزونتر. مقصود از سفر نیل به مطلوب، نادیده گرفتن مشقات راه و نهراسیدن از ظلمات و دشواریهای پرواز، چشماندازی رفعت یافته از کوچ در مقابل دیدگانمان مینهد. چه زیبایند پرستوهای دلهای عاشق که آسوده و سبکبال، عاری از وابستگی میروند؛ اما در نگاه آن کس که پای در زنجیر خاک دارد، امری است بس مشکل. چه تشابه واحدی میان پرواز در آسمان و حرکت ماهیان در دریا وجود دارد. آنها در هجرت خود به بلد راهشان اعتقاد میکنند. آنها به طور غریزی این حقیقت را که برای سیر نیاز به راهنما است، پذیرفتهاند. بدون شک، انسانها نیز که صاحب قوه درک و فهم هستند، میتوانند این نیاز را حس کنند؛ به شرطی که راهنما را بیابند. طی این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی قرار گرفتن در هالهای از نور و بهرهمندی از انوار آن به یک درک باطنی نیاز دارد. هجرت خاکی، سهل است و لیک هجرت از خاک به افلاک صعب و دشوار. لازمه هجرت از نفس شیطانی به روح رحمانی، گذر از دلبستگیها، ترک بدیها و پلیدیهای خوشنما و ترک علایقی است که از هر سو با زنجیری محکم بر آدمی آویختهاند. این حرکت آنها با تمسک به ریسمان الهی، از طلوعی روحنواز به سوی انتهایی کمالبخش آغاز میشود. کوچ واقعی سفری است از بیخودی به خود، از نیستی به هستی وجود، گسستن قیود تعلق، حرکت از آتش به نور و از نفس به روح. در این سیر به مانند کوچ پرندگان نیاز به گروهی خاص با هدفی مشترک است؛ گروهی که آنها هم طالب هجرت و خاستار محبوب ازلی باشند. اوج گرفتن با این گروه علاوه بر جسم، روح را تقویت و پالایش میکند و به واسطه وجود هادی، حس همکاری و ارتباط و محبت در کل گروه بر قرار میشود و در این ارتباط سکوتها هم معنا مییابد. هر راهی علاقهها و. نیازهای خاص خودش را دارد که راهبر به آنها واقف و به مسیرهای میانبر آن آشنا است؛ به شرط تسلیم بی چون و چرا که سالک میتواند قدم در جاده آسمان نهد و مسافر آن دیار گردد و ره صد ساله را یک شبه بپیماید.
مراتب هفتگانه کمال انسان در روزنامه اطلاعات روز شنبه ١٨/٨/٨٧
|
اشاره: انسان، معجون سرشته شده در فراز آسمان <احسن تقویم>1 است که پیکره راست قامتش از خاک مطهر سطح زمین به ظهور رسیده و کوثر حیات بر بستر وجودش روان گشته، آنگاه به قعر <اسفل سافلین—>2 هبوط نموده و در محنتسرای ملک مأوا گرفته است تا با قدم سلوک در صراط جمال، مراتب تعالی معنوی را از اسفل جمادی به سوی اعلا علیین طی نماید و به وجه جمیل رحیمیت نایل گردد. او که از عالم نورانی برظلمتکده دنیا تنزل کرده، تنها در پرتو تسلیم عاشقانه به دستان رحمانی انسان کامل میتواند مراحل رشد و کمال را پیموده، به منزلگاه اصلی خویش که بهشت دیدار رحیمی است، بازگردد. آری، وجود روحانی انسان کامل بزرگترین حجت الهی است که به تبیین علوی <اناالسموات السبع>3 باطن و لاییاش نسخه کبیری از مجموعه عالمیان و جامع مراتب هفتگانه کمال و جمال ربوبی است. در این نوشتار میکوشیم تا به اجمال، مراتب هفتگانه کمال انسان یا منازل هفتگانه سیر و سلوک آدمی را از نظرگاه عرفان اسلامی بررسی نماییم. 1. عالم جمادی رهرو طریق جمال، در نخستین مرتبه از مراتب هفتگانه کمال، یعنی عالم جمادی، با خصلت استکبار منشی و قدرتجویی برای تصاحب زر و زیور دنیایی روبهرو است؛ زیرا آدمی در ظاهر از آب و خاک روی زمین خلق شده و میل و گرایش به عالم ارض و مظاهر فریبنده جمادی دارد؛ <ان الرجل خُلق من الارض فانما همته فیالارض:4 همانا مرد از زمین خلق شد. پس همتش در زمین است.> به جهت چنین گرایشی است که مردمان به مال و منال دنیایی عشق میورزند؛ <وتحبون المال حُباً جمّا:5 و دوست میدارید مال را دوستداشتنی بسیار.> غفلت از رهنمودهای انسان کامل و اکسیر عشق و تسلیم به دستان مبارک او و دل سپردن به محبت جاه و منال دنیا، باعث میگردد که سالک برطریق مادیات سیر نماید و اسیر مشتهیات ملکی شود و به اشارتروایی <لو ان رجلا احب حجراً لحشره الله معه:6 اگر مردی سنگی را دوست بدارد، همانا خداوند با آن محشورش میکند>، از جهت سنخیت، سیرت انسانیاش صورت جمادی یافته، نشیب ضلالت را در پیش خواهد گرفت و به دلالت <فهی کالحجاره` او اشد قسوه>7 همچون سنگی سخت در قعر دوزخ مادیت هبوط مینماید و کوثر حیاتبخش رحیمی و بذر معارف رحمانی در سنگ خارای وجودش ثمرهای جز تاسف جانکاه <یا لیتنی کنت ترابا>8 به بار نمینشاند. اما چنانچه آدمی به موجب عشق و تسلیم ربوبی، از جاذبه قدرتطلبی و ثروتجویی رها گشته و سنگ سراچه دل را به خاک حاصلخیز مبدل سازد و در برابر رهنمودهای انسان کامل خاشع گردد، به موت از عالم جمادی رسیده و به دلالت <فاحیینا به الارض بعد موتها>9 برخوردار از باران روحفزای ربانی و بهرهمند از نسیم طربناک حیات گشته، به اشارت <والله انبتکم من الارض نباتا>10 به تولد در عالم نباتی مفتخر میشود. 2 .عالم نباتی در این عالم، غفلت و سستی پوینده صراط کمال به صراحت <لازینن لهم فیالارض>11 همتش را مصروف زینتهای لذتبخش طبیعت و تعلق به رنگهای دلفریب گوناگون ساخته، موجبات انحطاط و تباهی نفس را فراهم میآورد؛ زیرا گستره عالم نباتی جایگاه ظهور رنگها و ریاحین لذتبخش ظاهری در سرای ملک است و جلوههای رنگین کثرات، جامه ارض را به زیور دنیایی آراسته است. اگرچه اسلام بهرهمندی از مظاهر رنگارنگ این عالم را تجویز نموده است، اما همین مظاهر به تصریح <انا جعلنا ما علی الارض زینه لها لنبلوهم ایهم احسن عملا>12جز کمینگاه ابتلا و آزمایش به بوستان پرجاذبه سراچه ملک نیست و دلبستگی به این لذات و تمنیات زودگذر، سالک را از حرکت به سوی مدارج والای کمال و جمال باز میدارد. اما نوای قرآنی <صبغه`الله و من احسن منالله صبغه>13 در گوش جان جویندگان گوهر جمال طنین بیداری افکنده و آنها را متوجه رنگ مصفای الهی، یعنی تسلیم که حقیقت اسلام راستین است، مینماید؛ <الصبغه هی الاسلام>.14 و این سان، در پرتو تسلیم عاشقانه به دستان ربوبی باغبان ولایت، نهال نورسته رهروان صراط کمال به سر سبزی ایمان و یقین آراسته میگردد تا به مصداق <ان قلوب المومنین خضر>15 قلب او در حریم محافظت و تربیت معنوی چنین خضر کاملی، از اسارت الوان لذتبخش ملکی رهیده، به سبب موت از تعلقات رنگارنگ سرای نباتی، به عالم حیوانی حیاتی خجسته یابد. 3. عالم حیوانی این عالم، مشکلترین مرحله کمالی و سختترین مرتبه صعودی انسان به شمار میرود. در این عالم است که سالک به صراحت روایی: <اعدی عدو للمرء غضبه و شهوته>16 نفس خویش را گرفتار دو قوه نیرومند غضب و شهوت میبیند و به سبب پیروی بیحدوحصر از خواستههای این دو قوه، صحیفه وجودش به سیرت پست بهیمی منقش میگردد؛ <من غلب علیه غضبه و شهوته فهو فی حیز البهائم:17 کسی که خشم و شهوتش بر او غلبه کند، در جایگاه بهائم است.> در این میان، مهمترین عاملی که نفس آدمی را به ظلمت و تباهی مبتلا میسازد، به تصریح <سبب الشر غلبه الشهوه> 18غلبه هواهای نفسانی و شهوات حیوانی بر وجود آدمی است و تمایلات بهیمی و وساوس شهوانی بیشترین جاذبه را برای آدمی دارد و به دلالت <لا فتنه` اعظم من الشهوه>19 بزرگترین عرصه جهاد با نفس اماره، در عالم حیوانی عیان میگردد؛ <ویرید الذین یتبعون الشهوات ان تمیلو میلا عظیما>.20 گفتنی است که از میان شهوات گوناگون حیوانی، تمایل نفسانی نسبت به زنان بارزترین و نیرومندترین مصداق است که دل و جان آدمی را مدهوش خود میسازد که <ان کیدکن عظیم>.21 و به واقع باید اذعان داشت که جاذبه شدید و مغناطیس عظیم وجود زن که بزرگترین امتحان الهی در مسیر تکامل مرد است، موجب گردیده تا انسان خوشسیرتی چون یوسف صدیق(ع)، به بیان <ولقد همت به وهم بها لو لا ان رای برهان ربه>22 به دشواری و عظمت این ابتلای ربوبی اقرار نموده و با ترنم <و ما ابرّیء نفسی ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی>23 یگانه صراط رهیدن از چنین دام فریبندهای را الطاف ربانی و تاییدات رحمانی کاملان و لایی معرفی میکند. بدین ترتیب، عالم حیوانی را باید عظیمترین کمینگاه جاذبه عشق مجازی و جولانگاه و ساوس زنان دوزخی، خاصه برای جوانان دانست و صد البته رهایی از غل و زنجیر اسارتبخش شرک و آزادی از زندان عشق طغیانگر نفس، جز در توان مسیحادمان اهل ولایت و معرفت نمیباشد و سالکان طریق کمال، تنها در سایه سار اذکار شفابخش ولایت و در پرتو عشق و تسلیم به دستان انسان ساز اولیای الهی - که در طی این مسیر پرفرازونشیب، دوست صدیق و خلیل شفیق رهروان طریقت میباشند - توان صبر و بردباری در برابر حب الشهوات حیوانی را مییابند که <المرء علی دین خلیله:24 انسان ]جوانمرد[ برآیین دوست صادق خویش است.> و این گونه، به برکت انفاس مقربان صاحبدل و کلمات ربوبی مشفقان مسیحادم، از شرارههای سوزنده شهوات نفسانی و تمایل به زنان دوزخی رهایی یافته، به عالم والای انسانی نایل میگردند. 4. عالم انسانی چهارمین مرتبه کمال آدمی حدفاصل و مرز میان عالم حیوانی و عالم روحانی است و آدمی این صورت آفریده شده از نطفه مخلوط، به جهت برخورداری از عقل ملکوتی و نفس ملکی در معرض امتحان ربوبی قرار گرفته و در این میان، به موجب فروغ عقل الهی، راه شکر و هدایت را از بیراهه کفر و ضلالت بازشناخته است؛ <انا هدیناه السبیل اما شاکراً و اما کفورا: همانا ما راه هدایت را نمایاندیم، خواه شاکر باشد و بپذیرد یا ناسپاسی گوید و منکر شود.>25 مولای موحدان، علی(ع)، تاثیر عقل نورانی و نفس ظلمانی را در ضمیر آدمی چنین ترسیم نموده است: ...<هرکس عقل او برشهوتش غلبه کند، از ملائکه برتر است و هرکس شهوتش برعقل او غلبه کند، از بهائم بدتر است.>26 آری، عالم انسانی را باید گذرگاهی صعبالعبور دانست که به بیان روایی <ان علی جهنم جسرا ادق من الشعر و احد من السیف>27 پلی باریکتر از مو و برندهتر از شمشیر است که بر روی دوزخ شهوات حیوانی28 قرار گرفته و گذر از آن و نیل به ملکوت روحانی جز با قدم عشق و معرفت ممکن نبوده و در این صراط دقیق و ظریف، غفلت سالک و یا انکار او نسبت به اذکار و معارف رحمانی، موجب سقوط او از مقام رفیع انسانی به ورطه پست حیوانی میگردد. از اینرو، در عالم انسانی یگانه طریق رهایی گرفتاران دوزخ حیوانی و تنها راه نجات اصحاب شمال، لبیکگویی به ابرار منادی ایمان و تدبر در آیات ربوبی است تا بدینسبب، چراغ عقل الهیشان روشن شده و مصداق <اولوا الالباب> گردند. آن گاه چنین انسانی با تمنای خالصانه <توفنا مع الابرار> 29از ذات بینیاز ربوبی، راه وصول به مقام ابرار یا اصحاب یمین را طلب نموده، به موت از خواهشهای نفسانی نایل میشود. اما یکتاطریق تعالی اصحاب یمین از مرتبه انسانی به عالم روحانی، سرمست شدن از عشق و حب صادقانه به وجه منور انسان کامل است که به مصداق <ان الصوره` الانسانیه... هی الصراط الممدود بین الجنه` و النار:30 صراط مستقیم الهی بین جهنم حیوانی و بهشت روحانی است. بنابراین، آن که کلمات قدسی مقربان را تصدیق کرده و با قدم عقل در دیار انسانی از شهوات حیوانی هجرت نموده، به بیان علوی <العاقل من امات شهوته> 31به موت از نفس شیطانی مفتخر گشته، شایسته انفاس روحانی انسان کامل میگردد و به نفحه حیاتبخش روحانی، تولدی دوباره یافته، به ملکوت آسمانها راه مییابد؛ <کسی که دو بار تولد نیافته باشد، به ملکوت آسمانها راه نمییابد.>32 بدینترتیب، نسیم حیاتآفرین ربوبی بر وجود خالص شده رهرو صراط کمال و جمال وزیدن میگیرد تا اسماعیلوار به دستان ابراهیمی صاحبدل ولایی تسلیم شده و سرمست از باده عشق رحیمی به موت از عالم انسانی نایل آمده، به عالم روحانی و بارگاه رفیع ملکوتی حیاتی طیبه یابد. 5 . عالم روحانی آدمی با نیل به این مرتبه کمالی، به سبب عقل عارفانه و عبودیت خالصانه در زمره <عبادالرحمن> قرار گرفته، فرشته سیرت، در پیشگاه رحمانی قیام به حق نموده و در محراب بندگی به رکوع و تعظیم ربوبی میپردازد و بر سجاده عشق، پیشانی سجود بر آستان رب رحیم میساید؛ زیرا به بیان <والملائکه` المومنون الذین یملکون علم آل محمد>33 مومنان ابرار اهل ولایت، ملائکه حریم قدسیاند که در آسمان ملکوت پر کشیدهاند و چراغ عقل در قلب مطهرشان پرتو معرفت افشانده و پیوسته بادیهپیمای وادی ملکوت و روشنگر لطایف روحانی میباشد؛ عقل روشنیافروزی که نخستین جلوه قدس روحانی بوده و از عرش رفیع رحمانی نشات گرفته است و نیکوترین خلق مبارک الهی در عالم روحانی به شمار میرود: <عقل، اولین خلقی است که خداوند آن را از روحانیین از جانب راست عرش از نورش آفرید.>34` آنگاه که پوینده صراط حمید، در پرتو عبودیت خالصانه به انوار معرفتبخش عقل رحمانی روشنی یافت، هادی طریق معنا که کلمات کمال پرورش القاگر روح پاک حق و حقیقت است، رهرو کوی جمال را به فردوس برین لقا فرامیخواند و به مصداق <ان الملائکه`... یعیشون بنسیم العرش>35 نفحه عشق رحیمی از عرش رحمانی بر وجود چنین سالک فرشتهسیرتی دمیده میشود تا به سبب تعلق به عز قدس مقربین، از ساحل عقل به بحر بیکران عشق نایل آید و به سبب عبودیت عاشقانه در محراب جمال دوست، اوج پرستش و بندگی را پروانهوار در شوق و اشتیاق به وجه مطهر و منور ربوبی بجوید. از اینرو، عالم روحانی را باید وادی عبودیت توام با اخلاص دانست که در صورت سرپیچی از فرامین تعالیبخش انسان کامل و سستی در امر اطاعت و بندگی، بسان ابلیس به عتاب <فاخرج منها فانک رحیم>36 مخاطب گردیده، از حریم کروبیان رانده شده، به سراچه ناسوتی تنزل مییابد. اما تسلیمشدگان و مومنان صدیق ملکوتی به جهت برخورداری از روح پاک ایمان، از هر گونه شرکی مبرا شده، عاشقانه به بندگی قیام نمودهاند؛ <و بروح الایمان عبدوا الله ولم یشرکوا به شیئا:37 [بندگان صالح الهی] به سبب روح ایمان، خدا را پرستیدند و چیزی را شریک او نساختند.> بهرهمندی از روح معرفتبخش قدسی، زیبندهترین رهاورد عالم روحانی است که رهرو عاشق را به نور شناخت مزین مینماید و بدینترتیب، سالک طریق کمال به تصریح <فادخلی فی عبادی>38 در شمار خالصان کوی دوست درآمده، آیینه تمامنمای رحمانی و خلیفه بر حق الهی میگردد و از رهگذر محرمیت، دستان ولایی پرده از رخساره جمیل رحیمی کنار میزند تا به اشارت <وادخلی جنتی>39 شایسته نیل به منقبت بهشتی مقربین و وصول به منزلت رحمانی سابقین گردد و به مرتبه بقا در عالم وجه نورانی باریابد. 6 . عالم نورانی تنها راه رسیدن به این عالم که عالم نورانی یا وجه جمیل رحیمی میباشد، آن است که سالک پیشتر در عالم روحانی از رهگذر فنا و موت نفسانی و تولد ملکوتی، برات رهایی از وساوس شیطانی را از دستان ربانی انسان کامل برگرفته و شایسته جنت لقای ربوبی و لایق دیدار مهرویان عالم قدس در فردوس برین شده باشد. شهود سیمای حق و حقیقت، سیرت درونی چنین رهروی را به اشارت قرآنی <وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره: صورتهایی در آن روز شادند که به سوی پروردگارشان مینگرند.>40، به نور مسرتبخش ربوبی منور ساخته و قلب سلیم او را سرشار از شعلههای عشق و نیاز نموده و او را از آلایش هرگونه شرک خفی و تعلق لطیفی که تاکنون در طی مراحل و مراتب کمال دامنگیر او بوده، مطهر میگرداند تا آزاد و رها از همه قیود، در بهشت دیدار، مسندنشین سریر احرار گردد که: <الطلاقه شیمه الاحرار:41 رهیدن [از تعلقات] خلق و خوی انسان آزاده است.> بنابراین، سالک طریق معنا در این عالم از رهگذر <العبودیه جوهره کنهها الربوبیه> 42به حقیقت ربوبیت در باطن خویش آگاهی یافته، با نفس مطمئنه روحانی و با دو بال <راضی> و <مرضی> به منزلت <عبادی> نایل شده، در پرتو ا کسیر مقدس عشق، به فنای از خویش و بقای به حضرت رب واصل شده و مرآت قلبش تجلیگاه مقام رفیع <جنتی> گشته، خود نیز روح و ریحان بهشتی و جنت نعیم قدسی میگردد؛ <و اما ان کان من المقربین فروح و ریحان و جنت نعیم.>43 و این گونه، عاشق دلباخته جمال مطلق در ضمیر مصفای خویش به رفع حجاب نورانی نایل آمده، نظارهگر وجه جمیل رحیمی در مرآت وجود خویشتن میشود؛ چنان که در حدیث قدسی آمده است: <هنگامی که نیاز و لذت بندهام را در ذکر خود قرار دادم، به من عشق میورزد و من نیز به او عشق میورزم. آنگاه حجاب میان خودم و او را به کنار میزنم.>44 بدینترتیب، محب صادق پس از بقا به جمال دلربای رحیمیت، چشمانش از فروغ محبوب ربوبی به زیور روحانی <عینالله> و زبان حمد و تسبیحگویش به زینت رحمانی <لسانالله> و سیمای مصفایش به منقبت آسمانی <وجهالله>45 نایل میگردد و شایستگی آن را خواهد یافت که به سبب استیلا بر عرش رحمانی، به گنجینه کوثر رحیمی و معدن عظمت الهی در عالم لاهوت دست یابد و به خلعت دلارای <انسان کامل> آراسته شود. 7. عالم رحمانی در این عالم که آخرین مرتبه از مراتب هفتگانه کمال انسان به شمار میرود، پوینده کمال مطلق، به منزلت <خلیفه`الله> نایل میگردد و حقیقت جمیل باطنی را در آغوش جان گرفته، سرمست از باده وصال به فتح قله رفیع وحدت توفیق یافته و به معدن عظمت الهی و گنجینه ولایت رحمانی و کوثر بیپایان رحیمی دست مییابد و این گونه، آسمان و زمین هفتگانه ظاهر و باطن را مسخر خویش ساخته، از رهگذر جذبه عاشقانه و سیر و سلوک عارفانه، بر جهان ملک و ملکوت مالکیت ولایی پیدا میکند. امیر مومنان(ع) در بیان این حقیقت میفرماید: <عشق الهی آتشی است که بر هر چه عبور کند، او را میسوزاند و نور الهی است که بر هیچ چیز نمیتابد، مگر آنکه او را روشن میکند و آسمان رحمت الهی است که هیچ چیز زیر آن ظاهر نمیشود، مگر اینکه به او فیض میبخشد و نسیم الهی است که بر هر چه وزیدن بگیرد، سبب حرکت او میشود و باران الهی است که هر چیزی را زنده میکند و زمین الهی است که همه چیز را میرویاند. پس هر که را خدا دوست بدارد، به او هر چه خواهد از ملک و مال عطا میکند.>46 و اینسان قلب مطهر و منور انسان کامل، سریر حقیقت و گنجینه معرفت و عظمت الهی میگردد و فروغ عالمتاب رحمت ظاهری از آفتاب جلال منورش بر گستره آفرینش میتابد و انوار فیض باطنی از مهتاب جمال مطهرش، قلوب شبروان طریق کمال را جان میبخشد. قلب فیاض او آگاه به اسرار غیب و شهود گردیده و بسان ابر بهاری، گلشن خلقت را از باران حیاتبخش وجود خود بهرهمند ساخته، طراوت روحفزای زندگی را بر کالبد هستی دمیده، به بسط فیض و رحمت ربوبی میپردازد: <العارف... کنز اسراره و معدن انواره و دلیل رحمته علی خلقه:47 عارف... گنجینه اسرار و معدن انوار الهی و دلیل رحمت حق بر خلایق است.> در این میان، مهمترین فیض و عالیترین رحمتی که از وجود انسان کامل و عارف واصل ساطع میگردد، خصیصه هدایتگری و کمال و جمالبخشی او است و به حق، فروغ دلانگیز وجه قدسی و وجود روحانیاش، محکمترین عروه وثقای نجات برای سالکان طریق کمال مطلق از دام تعلقات دنیایی و مطمئنترین ریسمان عروج به سر منزل مقصود در فردوس برین است. امیر م-ومنان علی(ع)، در وصف این حقیقت همیشه جاری میفرماید: <خداوند رحمت کند کسی را که چون سخن حکیمانهای را بشنود، خوب فراگیرد و چون هدایت شود، بپذیرد و دست به دامن هدایتکننده بزند و نجات یابد.>48 نتیجه سخن سالک طریق کمال در پرتو هدایت انسان کامل و پیروی از رهنمودهای متکامل او میتواند نخست از عالم جمادی که جولانگاه مظاهر دلفریب قدرتجویی و جاه و منال دنیایی است، عبور کند و عالم نباتی را نیز که جلوهگاه زینتهای رنگارنگ و تعلقات لذتبخش گوناگون است، طی نماید و نیز در عالم حیوانی که از دشوارترین مراحل سلوک به شمار میرود، با دو قوه نیرومند غضب و شهوت مجاهدت می کند و در عالم انسانی که برزخ میان مراحل سهگانه سفلا و مراتب سهگانه علیای سلوک است، به کمک مهتاب عقل ملکوتی بر ظلمات نفس ملکی غلبه نموده و در زمره اصحاب یمین، شایسته حضور در جنت نعیم مقربین میگردد و آنگاه در عالم روحانی که سرای بندگی و تسلیم خالصانه است، به سبب اذکار و معارف برخاسته از جوهره عبودیت، در بارگاه ربوبی به بندگی حق قیام میکند و از این رهگذر، روح قدسی ازچشمهسار عز قدس مقربان بر او دمیده، با فنای از خویشتن به مرتبه وجه نورانی تعالی مییابد. سپس در عالم وجه نورانی، به سبب محرمیت، به شهود سیمای معطر و دلربای فرشته جمیل عشق مفتخر گشته، سرشار از شعلههای عشق و نیاز، به منزلت بقای ربانی میرسد و آنگاه سرمست از باده وصال، به فتح قله رفیع وحدت در عالم رحمانی نایل آمده، بر کوثر قدس رحیمی و چشمه جوشان صمدانی دست مییابد و این گونه، قلب شیفتهاش جایگاه عرش خدای رحمان میگردد که جز گنجینه معارف رحیمی و جلوهگاه قدرت رحمانی نیست و به سبب انوار هدایتبخش او، طریق عروج و تعالی معنوی فراسوی انسان کمال جو گسترده میگردد و تشنگان کوثر جمال را بهرهمند از زلال هدایت و معرفت میسازد؛ <انسان محب (عاشق)، خالصترین مردم برای خدا از جهت سر و باطن است... پس اگر مردم جایگاه و منزلت او را در نزد خداوند بدانند، به سوی خدا تقرب نمیجویند، مگر به واسطه خاک پای او.>49 پینوشتها: پایگاه اطلاعرسانی نویسندهwww. foroughemahtab. com: 1. تین /4: <همانا ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم.> 2. تین /5:<سپس او را به پایینترین مرحله باز گرداندیم.> 3. شرح دعای سحر، امام خمینی، ص 78، امام علی(ع): <من آسمانهای هفتگانهام.> 4. وسائل الشیعه، ج 19، ص 35، ح 94 ،24. 5. فجر / 20. 6. الامالی صدوق، ص 209، ح9. 7. بقره / 74: <پس دلهای شما مانند سنگ و یا سختتر از آن است.> 8 . نبا /40: <ای کاش من خاک بودم.> 9. فاطر / 9 :<پس زمین را بعد از مرگش زنده گردانیدیم.> 10. نوح/ 17: <و خداوند شما را از زمین رویانید رویانیدنی.> 11.حجر/ 39: <[شیطان گفت:] همانا آنچه را در زمین است، در نظر بنیآدم زینت میبخشم.> 12. کهف/ 7: <ما آنچه را روی زمین است، زینت آن قرار دادیم تا آنها را بیازماییم که کدامینشان بهتر عمل میکنند.> 13. بقره/ 138: <رنگ خدایی و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است.> 14. الکافی، ج2، ص 14، ح 2، امام صادق(ع): <مراد از رنگ خدایی، همانا اسلام است.> 15. المحاسن، ج 2، ص 507، ح 652، امام صادق(ع): <همانا قلبهای مومنان، سبز است.> 16. غررالحکم، ص 302، ح 6867 :<بزرگترین دشمن مرد، خشم و شهوت او است.> 17. همان، ص 304، ح 6949 . 18. همان، ح 6947 :<عامل بدی، غلبه شهوت است.> 19. همان، ح 6952: <هیچ آزمایشی بزرگتر از شهوت نیست.> 20. نساء/ 27 :<و کسانی که دنبالهرو شهواتاند، میخواهند میل بورزند، میل ورزیدنی عظیم.> 21. یوسف/ 28: <همانا مکر و حیله شما زنان، عظیم است.> 22. یوسف/ 24: <آن زن قصد او کرد و او نیز - اگر برهان پروردگارش را نمیدید - قصد وی مینمود.> 23. یوسف/ 53 : <من هرگز خودم را تبرئه نمیکنم که نفس [سرکش] بسیار به بدیها امر میکند، مگر آنچه را پروردگارم رحم کند.> 24. الکافی، ج 2، ص 375، ح 3، رسول اکرم(ص). 25. انسان/ 3. 26. وسائلالشیعه، ج 15، ص 209، ح 20298. 27. کنزالعمال، ح 36، 39، رسول اکرم(ص): <همانا بر روی جهنم پلی است باریکتر از مو و برندهتر از شمشیر.> 28. امام صادق(ع): <مراد از بهشت نعیم، شناخت و مشاهده است و منظور از حجیم،ظلمات شهوات است.> (التفسیر الکبیر، ج 31، ص 85) 29. آل عمران/ 193 :<و ما را با ابرار بمیران.> 30 .کلمات مکنونه، ص 125: <همانا صورت انسانی... راه کشیده شده میان بهشت و دوزخ است.> 31. غررالحکم، ص 240، ح 4865، امام علی(ع): <عاقل کسی است که شهوتش را میرانده باشد.> 32. رسائل محقق داماد، ج 8، ص 92، حضرت عیسی(ع). 33 .بحارالانوار، ج 25، ص 97، ح ...69 : <مراد از ملائکه در سوره قدر، مومنانی هستند که علم آل محمد را به ارث میبرند....> 34. تحفالعقول، ص 399، امام کاظم(ع). 35. تفسیر قمی،ج 2، ص 206، امام صادق(ع): <همانا ملائکه... با نسیم عرش زندگی میکنند.> 36. ص/77 : <پس [ای شیطان! از بهشت] خارج شود که تو راندهشدهای.> 37. الکافی، ج 2، ص 281، ح 16، امام علی(ع). 38. فجر/ 31: <پس داخل شو در بندگان من.> 39. فجر/ 32: <و داخل شو در بهشتم.> 40 .قیامت/ 22-23. 41. غررالحکم، ص 434، ح 9921. 42. مصباح الشریعه، ص 7، امام صادق(ع): <عبودیت، گوهری است که ذاتش ربوبیت است.> 43 .واقعه/ 87-88 :<اما اگر از مقربین باشد، پس رحمت و ریحان و بهشت نعیم است.> 44. کنزالعمال، ج 1، ص 433. 45. بحارالانوار، ج 24، ص 192، ح .6 ذیل آیه <و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام: باقی است وجه صاحب جلال و کرامت پروردگارت> امام صادق(ع) فرموده: <نحن وجهالله: ما وجه خداییم.> 46. مصباحالشریعه، ص 523. 47. همان، ص191 . 48. نهجالبلاغه، خ 76، ص 103. 49. مصباحالشریعه، ص 192، امام صادق(ع). |
| بهرهگیری از بوستان شریعت محمدی | |
| خبرگزاری مهر - گروه دین و ادیشه: بوستان شریعت محمدی (ص) آکنده از گلهای خوشبویی است که صفابخش دل صاحبدلان و معنابخش سرّ عارفان است و در این میان تنها زنبوران شهد جوی اهل ایمان بر گلبرگ لطیف رحیمیت مینشینند و از عصاره عطرافشان و اکسیر روح افزای دین مینوشند و از شیرازه گل شهدآفرین قرآن میچشند. | |
|
پیروان و عاشقان راستین ولایت، سوختگان شمع محفل مقربین اند که در سایه تسلیم و اطاعت محض، تنها شهدنوش پاکی و طهارت در حریم بوستان معنویت هستند و از هرگونه تیرگی و آلودگی دوری می گزینند و از این طریق به اوج آسمان ولایت و معرفت عروج می نمایند؛ چنانکه مقام معظم رهبری فرموده اند: "ارتباط دوستی و عشق به مولای متقیان، علی(ع) حقیقت درخشانی است که با استفاده از آن می توان عروج کرد و به اوج معرفت دست یافت".(1) بوستان شریعت محمدی (ص) آکنده از گلهای خوشبویی است که صفابخش دل صاحبدلان و معنابخش سرّ عارفان است و در این میان تنها زنبوران شهد جوی اهل ایمان بر گلبرگ لطیف رحیمیت می نشینند و از عصاره عطر افشان و اکسیر روح افزای دین می نوشند و از شیرازه گل شهدآفرین قرآن می چشند. لبان مطهر و زبان معطر علی(ع) که کوثر معارف لدنی از آن می جوشد در این باره به بیان حقیقتی شگفت گلگون است که : "انا یعسوب المومنین؛(2) من ملکه مومنین می باشم" واژه یعسوب در لغات به مفهوم ملکه زنبوران عسل می باشد. لطایف معنوی این کلام شریف، حقایق شگرفی را گویا است که راهگشای عروج سالکان به عوالم علیای طهارت و صفا و بازگشای صعود زهروان به مدارج قصوای معرفت و فنا است. از سوی دیگر فرمایش نورانی ملکه زیبای اهل ایمان، علی (ع)، که به تدبر در اوصاف و خصایص جمیل زنبور عسل اشارت فرموده ، مایه تعمق و التفات شایان رهپویان حق و حقیقت به زندگی سراسر عبرت زنبوران عسل است: "کونوا فی الناس کالنحله فی الصیر(3)؛ در میان مردمان همچون زنبور عسل در بین پرندگان باشید؟ زنبوران عسل دو ویژگی بارز و مهم دارند: یکی اینکه خود را تسلیم امر ملکه ساخته اند و به اطاعت و خدمت او همت گمارده اند و در پرتو این تسلیم و اطاعت راستین، قلبشان از عشق به ملکه جمیل خود لبریز گشته است. و دیگر آنکه غذایشان تنها شهد گل های معطر و مطهری است که از هرگونه ناپاکی مبرا باشد. اگر زنبوری از گلی بنوشد که رایحه پلیدی از آن به مشام برسد، زنبوران دیگر در پرتو ارادت و اطاعت نسبت به ملکه، او را از میان برداشته و از مأوای خویشتن خارج می نمایند هر چند در طبیعت گل های گوناگونی یافت می شود، اما زنبوران عسل فقط بر گل هایی می نشینند که شهد آن طیب و خوشبو باشد. به واسطه همین زنبوران مطیع و عاشق است که کندوی ملکه مملو از عسل مصفا می گردد که شفابخش جان بیماران و دردمندان است. راهیان صراط مستقیم نیز که در حصن حصین ملکه جمیل مومنین، علی (ع)، رحل اقامت افکنده اند، سزاوار است نسبت به ملکه ملیک اریکه ولایت، پیرو و مطیعی صادق بوده، از رهگذر این اطاعت، دست محبت بر عروه وثقای عشقش درآویزند و حلقه ارادت دل را در محل قدس ولایتش آویخته سازند؛ زیرا آندم که شیعه پاکباخته و سالک دلباخته، ظاهرش به طاعت و بندگی نورانی شود، باطنش به فروغ عشق به خدای رحمان منور شده، تابش حب و شیفتگی، مایه گشایش روزنه قلب او بر روی معارف مکنون رحیمی می گردد و دیده روحش به مشاهدت جمال دل انگیز حضرت حق مفتخر گشته، سر روح او به حضرت قدس علی اعلا اتصال می یابد: "أ اللهم نور ظاهری بطاعتک و باطنی بمحبتک و قلبی بمعرفتک و روحی بمشاهدتک و سری باستقلال اتصال حضرتک؛(4) الهی ظاهرم را به اطاعت، باطنم را به محبت ، قلبم را به معرفت ، روحم را به مشاهدت خود و سّرم را به اتصال موحدانه به حضرت خویش منور فرما!". بنابراین، چنانچه رهرو طریق کمال و سالک مقصد جمال، طعامی را به کام دل بچشاند که به زنگار هوای نفس و بوی تعفن شرک و شک آلوده باشد، از قلعه امن و حصار استوار ولایت معنوی علی(ع) رانده شده، در حصنین ملک گرفتار می گردد؛ چرا که سالکان صراط مستقیم و پروانگان شیفته ملکه دلبربای مومنین و سوختگان شمع محفل مقربین، در سایه اطاعت ومحبت به آستان ولایت، تنها در بوستانی کاوش می کنند و از شهد گلی می چشند که ازهر جهت طیب و معطر بوده و پاکی و حلاوت از آن تراوش نموده است و بر مانده ای جلوس می نمایند که طعامش از آسمان معنویت و بهشت برین طهارت و معرفت نازل گشته و مطهرات و طیبات بر آن چیده و شراب ناب عشق بر آن نهاده شده است. اگر در سوره نحل، قرآن کریم به زندگی اسرار آمیز زنبور عسل اشاره فرموده و مامن آنان را سینه کوهساران و فراز درختان دانسته و محصول وجودشان را شراب شفابخش و مصفای عسل معرفی می فرماید، همه در سایه پیروی و اطاعت آنان از ملکه خود و بهره جویی از شهد گل های مطهر و معطر می باشد. از این رو شایسته است شیعیان و پیروان و عاشقان راستین ملکه ولایت به حکم آیه "فلینظر الانسان الی طعامه؛ (5) پس باید که انسان به غذای خویش نظر کند." در طعام خرّد و اندیشه و غذای روح و جان خویشتن به دیده بصیرت و توجه بنگرند تا معطر به عطر خویش اخلاص و بندگی و مطهر به طهارت عشق شده و از شائبه هرگونه پلیدی منزه شوند و همان طور که زنبوران مطیع و عاشق ، مأمن ملکه را انباشته از عسل می سازند، آنان نیز مایه عظمت و فرازندگی و عزت ملکه خود را فراهم کنند. به واقع سالکان مقرب ولایت و پیروان مودب به ادب اطاعت و مودت هستند که موجب مجد و شرافت ملکه خوش منظر سر بر کرامت می شوند و مزید تجلی و شکوفایی حقایق و لطایف بوستان معارف خفیه رحمانی را فراهم آورده، عسل مصفای معرفت و مشاهدت را به ارادتمندان صراط مستقیم ولایت عرضه می دارند. همان ها که خانه قلب خود را در پناه قلعه امن ولایت بر سینه کوهساران رفیع ایمان و بر بلندای شجره طیبه ولایت بنا کرده اند و آوازه اطاعت و عشق را پژواک دل ساخته اند؛ همانان که به صراحت عین الحیاه حق و عدالت و می فروش خُم سر وحدت که فرمود: "لم اعبد ربا لم اره؛ (6) پروردگاری را که ندیده باشم، پرستش نکرده ام" اطاعت و محبت به حضرت رحمان را در پرتو مهتاب ولایت، به جوهر کشف و شهود رخساره جمیل رحیمیت آمیخته اند و بذر پاک فتوت و قهاریت را از دستان ربوبی ماه ولایت بر دل افشانده ، به روح ناب قدسی موید گشته اند. پی نوشت: ها 1- از بیانات رهبر معظم انقلاب در تاریخ 29/10/1370 2- بحار الانوار ، ج8 ، ص 336، ح 7، ب25 3- همان، ج75، ص 410، ح 54، ب 87 4- رساله سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم ، ص 128، دعای منسوب به امام علی(ع)، 5- عبس/ 24 6- علم الیقین، ج1 ، ص 49. نگارنده: یعقوب قمری شریف آبادی.
|
| آسیبشناسی معنویات نوپدید [ August 8, 2008 03:36 AM ] |
|
جام جم آنلاین: کتاب، آینهای تمامنما از نوع اندیشه و روح نویسنده است و خوانندگان با مطالعه هر کتاب در حقیقت، فروغ هدایت یا ظلمت ضلالت را در صحیفه وجود خویشتن ترسیم میکنند و طریق صعود یا هبوط را میپیمایند. در این شرایط بایسته است که فرهیختگان و اندیشمندان جامعه، پژوهشگران و دانشجویان جوانی را که با شور و اشتیاق فراوان جذب عبارات به ظاهر زیبای چنین کتابهایی میشوند و صعود به قلههای کمال را از راه مطالعه آنها میجویند، نسبت به خطرات گسترده عقیدتی و فرهنگی این مساله که مصداق بارز تهاجم فرهنگی است، آگاه سازند و با بیانی مستدل و منطقی فروغ بیداری را برای آنها فراهم آورند. از این رو، آنان که در وادی عرفان اصیل رحمانی و معنویات ناب اسلامی میباشند، شایسته است که به این امر مهم توجه داشته باشند تا به بیراهه نروند و به حرمان از معارف حقه الهی دچار نشوند. نگارنده در این نوشتار، به طور مختصر از منظر عرفان اسلامی که معیار وسمبل عرفان حقیقی میباشد، به آسیبشناسی ترویج چنین آثاری پرداخته است. اگر قرآن کریم به صراحت آیه «و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء» (4) جوابگوی تمامی نیازها و سوالات آدمی در مسیر رشد و تعالی میباشد، به جهت برخورداری از گنجینه بیپایان علم و آگاهی است که بر سایر کتابها نیز شرافت و عزت یافته و اگر دسترسی به این چشمه جوشان معارف رحمانی و بهرهمندی از هدایت و شفای کتاب الهی برای همگان ممکن نیست، به دلیل آن است که شرط استفاده از این منبع نور، بدون شک، جز عشق و ایمان به کتاب خدا نمیباشد؛ چرا که آدمی به واسطه عشق و ایمان به کلمات قرآن در حیطه دین خداوند قرار میگیرد وگرنه جز خسران و تباهی چیزی نصیب او نخواهد شد: «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنین و لایزید الظالمین الاخسارا؛ (5) و از قرآن آنچه شفا و رحمت برای مؤمنان است، نازل کردیم؛ در حالی که برای ستمگران جز زیان نمیافزاید». کتاب، آینه فکر و روح نویسنده به طور کلی، در گستره جوامع بشری هر دانشمند و حکیمی که پس از سالها تلاش و کوشش در راه پژوهش و مطالعه، اثری از خود خلق میکند، براستی علم و آگاهی خویش را در آن جلوهگر مینماید و کتاب هر کس آینه تمامنمای فکر و روح او به شمار میرود: «کتاب مرد، نشانه عقل و دلیل فضل و برتری او است» (6) و درواقع، هر نویسنده جوهره وجود خود را در اثرش به ودیعت میسپارد و پس از مرگ با کتابش که آیت حیات و شناسنامه زندگانی او میباشد، جاودانه گردیده و روح و روانش در سراسر کلمات مکتوبش حضوری همیشگی و اثرگذار خواهد داشت. از اینرو، پژوهشگران و جویندگان کمال هنگامی که با عشق و ایمان درصدد استفاده از علوم و معارف کتابی برمیآیند، باید به این نکته بسیار مهم و اساسی توجه داشته باشند که با خواندن آن کتاب و پذیرش و رضایتمندی از مطالب آن، تحت سلطه روح صاحب کتاب قرار گرفته و از راه و روش و آیین او تاثیری عمیق میپذیرند؛ چنان که با خواندن کتاب آسمانی قرآن و عشق و توجه به آیات و معارف انسان سازش، مورد عنایت و لطف صاحب حقیقی آن، یعنی خداوند رحمان، قرار میگیریم و در حریم نورانیت و روحانیت حق بهرهمند از معارف و حقایق این کتاب بزرگ میگردیم. اگرچه به بیان نبوی «اطلبوالعلم ولو بالصین؛ (7) علم را طلب کنید، هرچند در چین باشد»، استفاده از علوم و فنون و معارف اندیشمندان جوامع دیگر، امری پسندیده و ممدوح است، اما نویسنده سطور حاضر به تجربه این حقیقت را دریافته که مطالعه آثار آنها با عشق و ایمان بخصوص کتابهای اعتقادی و روحی بدون بهرهمندی از راهنمایی معنوی صاحبان کمال و جمال و برخورداری از موازین حق و رهنمودهای بیدارگر کاملان وادی معرفت، موجب میگردد که خوانندگان از روح صاحب کتاب که در جایجای آن حضور دارد، تاثیر پذیرفته، چهبسا به تزلزل و سستی در دین و مذهب خود دچار شوند و در هجمههای فرهنگی، سرمایه دینی و الهی خویش را ببازند و قدم بر جاده انحراف و لغزش گذارند. از جمله آثاری که امروزه در سطحی وسیع منتشر گردیده، ترجمه کتابهای برخی اندیشمندان است که تفکرات و معنویات التقاطی خود را مطرح کرده، ذهن خواننده را معطوف و مجذوب خویش میسازند وبه حق، باید خطرات ترویج چنین اندیشههایی را که بنیانهای دینی و معنوی این مرز و بوم را نشانه گرفته، بیش از هر خطر دیگر دانست و آسیبهای آن را که سلامت فکری و عقیدتی مسلمانان جهان را به مخاطره انداخته، بسیار جدی گرفت. این اندیشمندان راه و روش و عقاید خویش را در قالب تعابیر و الفاظ جذاب عرضه نموده و بدین ترتیب، جوانان مسلمان را به سوی عقاید و افکار خود میکشانند و حال آن که هیچگاه زیبایی عبارات و جذابیت تعبیرات یک کتاب، نمیتواند دلیل حقانیت محتوای آن اثر باشد. اگرچه آموزههای اینان در گزارهایی از قبیل: «تسلیم، عشق، مراقبه و یا دعا» ارائه میشود و معمولا محتوای کتابهایشان به واسطه مطالعات مستمر، از آثار اندیشمندان بزرگ دنیا و عرفای بنام جهان اسلام متاتر است، اما چون روح جاودان شده اینان در آثارشان از حیطه دین متکامل اسلام خارج است، خوانندگان و پژوهشگرانی را که بدون اطلاع و بهرهمندی از رهنمودهای استادی بصیر و راهنمایی او به سراغ چنین آثاری میروند، در مسیر آیین و عقاید خود قرار میدهند و عملا به تضعیف اساسیترین آموزههای عرفان ناب اسلامی که همسو با کمال حقیقی انسان است، میپردازند. به بیان دیگر، هر کس این گونه آثار را که روح حاکم بر آن، طریق غفلت از حقیقت اسلام و انحراف از صراط مستقیم کمال را فراسوی خواننده آن میگسترد، مطالعه کند و تعالیم آن را بر روح اندیشه و قلب خویش منقش سازد و از راهکارهای آن پیروی نماید، در واقع، به پرستش و اطاعت از نویسنده آن مبادرت ورزیده و گام بر طریق آنان نهاده است؛ چنان که امام باقرع در اشاره به این معنا میفرماید: «من اصغی الی ناطق فقد عبده فان کان الناطق یودی عن الله عز و جل فقد عبدالله و ان کان الناطق یودی عن الشیطان فقد عبد الشیطان؛8 هر کس که به گویندهای گوش فرا دهد، مانند آن است که او را پرستیده. پس اگر گوینده از خدا گوید، او خدا را پرستیده و چون از زبان ابلیس گوید، او ابلیس را پرستیده.» بنابراین، بیداری و هوشیاری محققان گرامی در برابر چنین امر حساس و مهمی بسیار ضروری مینماید و بایسته است جوانان عزیز و پژوهشگران مسلمان بدین مساله توجه داشته باشند که پیش از سیر در آثار چنین اندیشمندانی، نیازمند تمسک به ریسمان ولایت و راهنمایی اولیای رحمانی و توجه خالصانه به صاحبان بصیرت و معرفت برای نجات خود میباشند تا هم از ثمرات نیک علم و جنبههای مثبت اندیشه دیگران به طور صحیح بهرهمند گردند و هم در خطر دوری از عرفان ناب اسلامی و حرمان از حقایق روحپرور و معارف انسانساز آن قرار نگیرند. پانوشتها: 1- صنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 41، ح 16، امام علی(ع) 2- همان، ص 111، ح 1969، امام علی(ع): «قرآن، بهار دلها و چشمههای علم است». 3- حجر/9. 4- نحل/ 89: «و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است». 5- اسراء/82. 6- صنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 63، ح 756، امام علی(ع). 7- مشکوه الانوار، ص 135. 8 کافی، ج 6، ص 434، ح 24. یعقوب قمری شریفآبادی |
نویسنده: یعقوب قمری شریف آبادی
اگر در سوره نحل، قرآن کریم به زندگی اسرارآمیز زنبور عسل اشاره فرموده و مامن آنان را سینه کوهساران و فراز درختان دانسته و محصول وجودشان را شراب شفابخش و مصفای عسل معرفی میفرماید، همه در سایه پیروی و اطاعت آنان از ملکه خود و بهرهجویی از شهد گلهای مطهر و معطر میباشد.
اشاره:
پیروان و عاشقان راستین ولایت، سوختگان شمع محفل مقربیناند که در سایه تسلیم و اطاعت محض، تنها شهدنوش پاکی و طهارت در حریم بوستان معنویت میباشند و از هرگونه تیرگی و آلودگی دوری میگزینند و از این طریق به اوج آسمان ولایت و معرفت عروج مینمایند؛چنانکه مقام معظم رهبری فرمودهاند:«ارتباط دوستی و عشق به مولای متقیان، علی(ع) حقیقت درخشانی است که با استفاده از آن میتوان عروج کرد و به اوج معرفت دست یافت.»(1)
بوستان شریعت محمدی(ص) آکنده از گلهای خوشبویی است که صفابخش دل صاحبدلان و معنابخش سر عارفان است و در این میان تنها زنبوران شهدجوی اهل ایمان بر گلبرگ لطیف رحیمیت مینشینند و از عصاره عطرافشان و اکسیر، روحافزای دین مینوشند و از شیرازه گل شهدآفرین قرآن میچشند.
لبان مطهر و زبان معطر علی(ع) که کوثر معارف لدنی از آن میجوشد در این باره به بیان حقیقتی شگفت گلگون است که:«انا یعسوب المؤمنین (2) من ملکه مومنین میباشم» واژه یعسوب در لغت به مفهوم ملکه زنبوران عسل میباشد. لطایف معنوی این کلام شریف، حقایق شگرفی را گویا است که راهگشای عروج سالکان به عوالم علیای طهارت و صفا و بازگشای صعود رهروان به مدارج قصوای معرفت و فنا است. از سوی دیگر فرمایش نورانی ملکه زیبای اهل ایمان، علی(ع)، که به تدبر در اوصاف و خصایص جمیل زنبور عسل اشارت فرموده، مایه تعمق و التفات شایان رهپویان حق و حقیقت به زندگی سراسر عبرت زنبوران عسل است: «کونوا فیالناس کالنحلة فی الطیر؛ (3) در میان مردمان همچون زنبور عسل در بین پرندگان باشید.»
زنبوران عسل دو ویژگی بارز و مهم دارند:یکی اینکه خود را تسلیم امر ملکه ساختهاند و به اطاعت و خدمت او همت گماردهاند و در پرتو این تسلیم و اطاعت راستین، قلبشان از عشق به ملکه جمیل خود لبریز گشته است. و دیگر آنکه غذایشان تنها شهد گلهای معطر و مطهری است که از هرگونه ناپاکی مبرا باشد. اگر زنبوری از گلی بنوشد که رایحه پلیدی از آن به مشام برسد، زنبوران دیگر در پرتو ارادت و اطاعت نسبت به ملکه، او را از میان برداشته و از ماوای خویشتن خارج مینمایند. هرچند در طبیعت گل های گوناگونی یافت میشود، اما زنبوران عسل فقط برگلهایی مینشینند که شهد آن طیب و خوشبو باشد. به واسطه همین زنبوران مطیع و عاشق است که کندو ملکه مملو از عسل مصفا میگردد که شفابخش جان بیماران و دردمندان است.
راهیان صراط مستقیم نیز که در حصن حصین ملکه جمیل مومنین، علی(ع)، رحل اقامت افکندهاند، سزوار است نسبت به ملکه ملیک اریکه ولایت، پیرو و مطیعی صادق بوده از رهگذر این اطاعت، دست محبت بر عروة وثقای عشقش درآویزند و حلقه ارادت دل را در محل قدس ولایتش آویخته سازند. زیرا آن دم که شیعه پاکباخته و سالک دلباخته ظاهرش به طاعت و بندگی نورانی شود باطنش به فروغ عشق به خدای رحمان منور شده تابش حب و شیفتگی، مایه گشایش روزنه قلب او بر روی معارف مکنون رحیمی میگردد و دیده روحش به مشاهدت جمال دلانگیز حضرت حق مفتخر کشته، سر روح او به حضرت قدس علی اعلا تصال مییابد: «الهم نوری ظاهری بطاعتک و باطنی بمحبتک و قلبی بمعرفتک و روحی بمشاهدتک و سری باستقلال اتصال حضرتک (4) الهی ظاهرم را به اطاعت، باطنم را به محبت، قلبم را به معرفت، روحم را به شاهدت خود و سرم را به اتصال موحدانه به حضرت خویش منور فرما! »
بنابریان،چنانچه رهرو طریق کمال و سالک مقصد جمال، طعامی را به کام دل بچشاند که به زنگار هوای نفس و بوی عفن شرک و شک آلوده باشد. از قلعه امن و حصار استوار ولایت معنوی علی(ع) رانده شده، در حضیض ملک گرفتار میگردد، چرا که سالکان صراط مستقیم و پروانگان ولایت، تنها در بوستانی کاوش می کنند و از شهد گلی میچشند که از هر جهت طیب و معطر بوده و پاکی و حلاوت از آن تراوش نموده است و بر ماندهای جلوس مینمایند که طعامش از آسمان معنویت و بهشت برین طهارت و معرفت نازل گشته و مطهرات و طیبات بر آن چیده و شراب ناب عشق بر آن نهاده شده است.
اگر در سوره نحل، قرآن کریم به زندگی اسرارآمیز زنبور عسل اشاره فرموده و مامن آنان را سینه کوهساران و فراز درختان دانسته و محصول وجودشان را شراب شفابخش و مصفای عسل معرفی میفرماید، همه در سایه پیروی و اطاعت آنان از ملکه خود و بهرهجویی از شهد گلهای مطهر و معطر میباشد. از این رو شایسته است شیعیان و پیروان و عاشقان راستین ملکه ولایت به حکام آیه «فلینظر الانسان الی طعامه» (5) پس باید که انسان به غذای خویش نظر کند.» در طعام خرد و اندیشه و غذای روح و جان خویشتن به دیده بصیرت و توجه بنگرند تا معطر به عطر خوش اخلاص و بندگی و مطهر به طهارت عشق شده و از شائبه هرگونه پلیدی منزه شوند و همان طور که زنبوران مطیع و عاشق، مامن ملکه را انباشته از عسل می سازند، آنان نیز مایه عظمت و فرازندگی و عزت ملکه خود را فراهم کنند.
به واقع سالکان مقرب ولایت و پیروان مودب به ادب اطاعت و مودت هستند که موجب مجد و شرافت ملکه خوش منظر سریر کرامت میشوند و مزید تجلی و شکوفایی حقایق و لطایف بوستان معارف خفیة رحمانی را فراهم آورده، عسل مصفای معرفت و مشاهدت را به ارادتمندان صراط مستقیم ولایت عرضه میدارند. همانها که خانه قلب خود را در پناه قلعه امن ولایت بر سینه کوهسار رفیع ایمان و بر بلندای شجره طبیه ولایت بنا کردهاند و آوازه اطاعت و عشق را پژواک دل ساختهاند. همانان که به صراحت عینالحیاه حق و عدالت و میفروش خم سر وحدت که فرمود: «لم اعبد ربا لم اره»(6) پروردگاری را که ندیده باشم، پرستش نکردهام.» اطاعت و محبت به حضرت رحمان را در پرتو مهتاب ولایت، به جوهر کشف و شهود رخساره جمیل رحیمیت آمیختهاند و بذر پاک فتوت و قهاریت را از دستان ربوبی ماه ولایت بر دل افشانده، به روح ناب قدسی موید گشتهاند.
- پی نوشتها:
1. از بیانات رهبر معظم انقلاب در تاریخ 19/10/1370
2. بحار الانوار، ج 8، ص 336، ح 7، ب 25.
3. همان، ج 75، ص 410، ح 54، ب 87.
4. رساله سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم، ص 128،دعای منسوب به امام علی(ع)
5. عبس/ 24.
6. علمالیقین،ج 1، ص49.
نیمه شب، سکوت همه چیز را در گریبان عفاف فرو میبرد و نامحرمان را از مدار بیداردلان جدا میکند. هر عاشقی که دردی جانسوز در دل نهفته دارد،رخ به سوی گنبد مینا نموده و با تمام وجود به آن مینگرد. آسمان شب،سوسوکنان از آن غمزههای دلبرانه، به وجد آمده و او هم به سوی جانگداز با ساز دل همنوا می شود.
در آغاز کثراتی که آسمان دل سالک را پوشانیده، به باد سپرده و باد این پوستینهای زبر و سنگین را از صحیفه دل میزداید. هر چه تعلقات و تیرگیها افزون تر باشد،جنبش آنها نیز سخت تر است.سقف نیلگون از این همه سیاهی به فغان میآید و سینهاش از غم هجران دلتنگ میشود.
رعدوبرق به امداد او میشتابد و با فریادهای مستانه در فراخنای آسمان ندا سرمیدهد تا ستونهای فلک از صلابتش کبود شده و به لرزه درافتند.اینان پیشاهنگان الطاف ربانی هستند که با نوایی محکم و راسخ،سینه سترگ و صاف آسمان را شکافته و با صاعقهای،رستاخیز بپا میدارند.
هنگامی که شکاف بین نور و ظلمت برقرار میشود، بغض آسمان با صدایی مهیب شکسته شده و شراره ای از آه برقش برزمین میریزد. انبوه درختان از این خروش آسمانی در سوزوگدازند. پس از آن دل آسمان، که از آلودگیهای زمین به رنج آمده گریه سر میدهد تااشکهایش روح پینه بسته زمین را غسل داده و سیلاب اشک را بر گونههای طبیعت جاری میسازد . بطن زمین از شنیدن این سروش رحمت بیدار گشته و سیراب میگردد.هر جنبندهای به مقدار ظرفیت ادراکش از آن نصیب می برد.
زنهار ای دل! در تقسیم این مائده آسمانی،ظرف خویش را مظروف رحمتش بدار.افسوس بر آنان که با ظرفی وارونه،خط سیری برخلاف عروج به سوی آسمان در نزول به اعماق زمین رسم می نمایند و هر چه رحمت بر آنان میبارد اندکی دریافت نمیکنند.
ای دل!از سلوک قطره باران و سیر پیوسته او،یعنی عروج اززمین به سوی آسمان و تکرار این قوس از آسمان به زمین ،از این سیراب نمودن دل ها، عبرت گیر و درون قلب خویش را همچو سبزه ار مهیا و مستعد دریافت الطاف و معارف الهی قرار ده.زنجیر وابستگی را به باد بسپار تا آسمانی صاف و آرام را به دلت هدیه دهدو با نوازشهای آن ثمری فرحبخش و شمیمی روحنواز یابی.
در پایان معاشقه آسمان و زمین، سبزهزاران به آسمان لبخند میزنند و زلال اشک آسمان، خلعت سبز بر قامت ملک میپوشاند و رایحه معطری در این بساط پراکنده میشود. پرندگان سرمست از عطر گل،لبیک عاشقی سر میدهند و در این میان قوس هفت رنگ از سویی به سوی دیگر نگارنده ابروان رنگارنگ آسمان است.
هان ای خسته جان!دریغا که باران با این همه شکوه بر تو ببارد و تو گل نکنی و ثمری از انسانیت و معنویت بر جای نگذاری.زمانی که نوای رحمانی و ملکوتی اذان با موسیقی دلنواز باران همآواز میشود و قبله رحمت رابر روی بندگان میگشاید،بارانی که آلایش را از آسمان جان سالک زدوده، لباسی از عزت و بندگی بر قامت تطهیر یافته او شکوفا میسازدو او را به فخر سجودنائل میگرداند
ای رهرو عشق !بکوش تا از این فصل دلدادگی دور نمانی.
نویسنده مرادی

